| اي كاش همه ما يكرنگ باشيم |
|
|
| پیام اشا | ||||||||||||||||
| ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ | ||||||||||||||||
|
آخي، بالاخره رسيدم. پاهام درد گرفت. قربون برم پيرسبز كه حتي پادرد بعد از بالا اومدن از پله هاتم لذت بخشه.
واي چقدر پير تغيير كرده. چقدر محوطه جلوي پيرون زيبا شده. چقدر درختچنار هميشه وفادارت سرحاله. پس من چي شنيدم!!! شنيدم كه گفتند درختت داره خشك ميشه. چون تو جريان بازسازي به ريشه هاش ضربه زدن. ريشه ها رو علم كردن و رفتن به جنگ كميته بازسازي. اما خدا رو شكر كه ربطي به اون بنده هاي خدا نداشت و بيشتر از اونچه فكر مي كرديم حواسشون به پيرسبز بوده. اونها خادمين واقعي هستند كه به خاطر پيرسبز و اعتقاد و دلشون از خيلي چيزها مايه گذاشتند و بدون هيچ منت و چشمداشتي جلواومدن. خلاصه مي گن سر بيگناه پاي دار مي ره ولي بالاي دار نمي ره مصداقش اينجا بود. معلوم شد به خاطر عدم رسيدگي حداقل 6 ساله كه اون درخت بي زبون مريضه، البته كه درخت هم زبون خودشو داره ولي شايد كمتر كسي تو اون سالها به حرفاش گوش داده. اين جوري شد كه اعضاي كميته بازسازي با كمك و گزارش كارشناس اداره كشاورزي و محيط زيست از مسير انتقادها خارج شدند. اومدن ثواب كنن نزديك بود كباب بشن. البته معلومه كه نمي ذاري. من هاي زيادي اعتقاد داريم خودت پشتيبانشوني. هر كي هم ندونه تو مي دوني چقدر اين در و اون در زدن، چقدر نقشه كشيدن و بحث كردن، چقدر راهكارهاي مختلف رو براي عايق بندي استخر تا سنگ زيارتگاه مورد بررسي قرار دادند. چقدر دنبال بليط گشتن و اومدن و رفتن. ديگه چشماشونم ببندي چشم بسته اين راه رو مي رن تا سرآخر... چقدر حرف ها و تهمت ها نشنيدن اما خسته و دلسرد نشدن، قدم هاشون سست نشد چون به اعتقادي كه به تقدست دارن ايمان داشتن. من از گفتنش خسته شدم ولي جالبه كه اونا از شنيدن اين حرفهاي نه چندان باربط خسته نمي شدن. چرا، معلومه چون هدف، آبادي پيرسبزه. پيري كه قطره هاي نقره گونش سوغات تحير را به چشم ها مي آورد. پيري كه عشق به زيارتش از هر نقطه اي كه باشي به سمت خودش مي كشاند. آهان شايد واسه همينه آدم هايي كه خودشون نتونستن بيان ودسترسي نداشتن، از اون سر دنيا براي بازسازي پيرسبز پول ريختن. راستي عدد نجوميه رو شنيدي؟ فكر كنم يه حساب بانكي ديگه رو چك كردن و به اون عدد رسيدن، شايد حساب واسه يه پيرسبز ديگه هست!! اما مگه ما چندتا پيرسبز داريم؟؟ نمي دونم گيج شدم هنوزم نفهميدم و نفهميدن اين عدد از كجا اومده و تهمتاشون روانه ي اعضاي كميته كردن. اگر اين افرد را بشناسيم خواهيم فهميد اين تهمت ها در وجود آنها راهي نداره. اينها آدمهايي با طبع بلندند كه اگر چيزي غير از اين بود خادم حقيقي پيرسبز نمي تونستند باشند. مي دوني چي جالبه؟ اينكه اگه يكي يه كار خير مي كنه، اونقدر بايد به حرف و حديث گوش بده و به تعدادي سوال كه ميشه گفت 2 برابر كل جمعيتمونه جواب بده كه دل گرميش به سردي كه استخوان آدم رو مي تركونه تبديل مي شه. شايدم اين نظر منه كه يه بيننده ام و اونايي كه وسط گودن خدا طاقت شنيدن و صبر بهشون داده. راستي چقدر خوشحال شدم وقتي شنيدم كه استخر پشت پيرون را آببندي كردن و حالا كه جلوي نشتي شو گرفتن هم استخر، هم مخزن آب انبار پرشده و لوله كشيدن تا آب انبار پایين پير رو هم پر كنن. حساب كن چقدر نشتي داشته كه وقتي آببندي شده اينقدر سريع تمام مخازن پرشده و اونموقع... مي شه فهميد چه حالي داشتن وقتي فهميدن مخازن پره چه ذوقي واسه لوله كشي پايين پير داشتن. كاش جاي اونها بوديم تا مستقيم اين احساس شعف رو تجربه مي كرديم. راستي شنيدم كارگرهايي كه افتخار خدمت به تورو دارن نرفته دلتنگن؟ واي كارگرها، دل من هم لرزيد، مي دونم خودت همت بهشون دادي و خدا نيرو، كه تونستن 250 تيكه سنگ ژله را كه هركدام 150 كيلو داره رو بيارن بالا. همت كم نكنن دست مریزا. چه هيجاني تو چشماشون موج مي زد وقتي آخرين تيكه ي سنگ پله ها رو بالا آوردن وقتي تمام ذوقشون رو توي زدن پرچم خلاصه كردن، پرچم سبز.. به خاطر پايان پله هاي 40 تني پيرسبز. كنار هم وايسادن 1-2-3 و اون لحظه رو براي هميشه جاودان كردن. چه شوق و چه ذوقي چه خنديدن هايي چه هيجاني چه من هايي كه بعد از ديدن اين عكس ضربان قلب خودشون رو بيشتر از هميشه حس كردند ديدن اون همه انرژي اون همه نيرو بعد از اون همه صرف انرژي براي بالا بردن پله ها حقيقتا چشم هاي آدم رو گرم مي كنه و جريان اشك شوق رو روي گونه ها جاري. شايد آنروز اونها هم اشك شوق ريختند نه به خاطر آبادي تو كه حق توست و شوقش طبيعي است، به خاطر همت والايي كه به اونها بخشيدي و خودشون هم چنين همتي را در خود تصور نمي كردند. حرفش را كه مي زني انگار ذوق و هيجان اونروز هنوز زنده است و در چشماشون به تلاطم در مي آد. ديدي چه جوري به ذوقشون سيلي زدند. ديدي چه جوري حرمت انسان بودنشان بازيچه ي افكار خام برخي شد؟ پرچم سبز،... مگر ما سيديم؟ مگر پيرسبز سياسي است؟ پرچم را بركندند و آنها را هدف پرچم قراردادند واي... واي... واي برما خدايا عذر ما رابپذير كه انسانيم و جايزالخطا مي خواستند بار سفر ببندند و با تمام عشقي كه بهت دارن به خاطر حقارتي كه تحمل كردن و توهيني كه به انسان بودنشان شد بروند. اما ماندند چون پيرسبزي و گذر از تو به اين آساني نيست. اونها را طلبيدي تا خادمت باشند و اونها اين را فهميدند. راستي يه سوال: پيرسبز چه رنگيه؟ اونها ذوقشون رو تو زدن پرچم چه رنگي بايد خلاصه مي كردن؟ سفيد؟ قرمز يا آبي؟ مگه ادعامون نميشه سبز مقدسه؟ مگه ما نمي خواهيم وقتي از پيچ جاده گذشتيم، آبادي و سبزيه پير متحيرمون كنه؟ حالا يه پرچم سبز ناراحتتمون كرده؟ اون پرچم در مقابل اون عظمت سبز خيلي به چشم مي آد؟ مگر نبايد عظمت در نگاه ما باشه نه آنچه بدان مي نگريم، خدايا عظمت چشمانمان را كي از ما گرفتي كاش مي دونستم مني كه مي گم چرا پرچم سبز زدين و ذوق خلاصه شده ي اون خادم هاي بي ادعا رو از دل پله بيرون مي كشم و به گوشه اي مي اندازم، مي دونستم كدام رنگ جز سبز شايسته ي پيرسبزه؟ مگه نمي گيم سبز مقدسه چرا با دستهاي خودمون سبز رو كنار ميزنيم و از خودمون اين رنگ رو دريغ مي كنيم؟ مي خواهيم سبز رو واسه خودمون فيلتر بكنيم و از خودمون بگيريم؟ خدايا ما بيداريم مارا ببخش اگه تو بيداري يه پلك طولاني زديم و غفلت كرديم. اه، راستي يه چيز ديگه، شنيدم كار استحكام و مرمت و بازسازي داخل پير را شروع كردن نقششو كشيدن و به مرحله ي اجرا رسيده، خدا رو شكر الان كار عايق بندي سقف پير را شروع و خيال همه راحت مي شه نه ديگه زنگ مي زنه نه برف رو سقف مي مونه. اون هواي پرفراز ونشيب كوير هم ديگه آزاري به پير نمي رسونه. بازسازي مثل خونه تكوني شده كلي پيرسبزو نونوار كردن، از آببندي استخر، لوله كشي و عايق بندي و.. كه باطني بود تا سنگ پله و محوطه ي بيرون و سنگ هاي سبز كه ظاهري بود تا پاكسازي كلي محوطه و جمع كردن زباله ها و خارج كردن اونها از اون منطقه. اين از خونه تكوني 89 پيرسبز يه خونه تكوني اساسي! يه چيزي توجهم رو جلب كرد پشت پرده همان چيزي بود كه اگه يه نگاه به ظاهر ماجرا هم مي كرديم مي فهميديم چون آدم ها پشت و رو ندارن كلا يه رو هستن. پشت پرده آبادي پيرسبز بود همت بلند يك سري افراد خدمتگزار بود. وسعت ديد و طبع بلند آدم ها بود كه ديدنش اصلا سخت نبود نمی دونم چرا سختش كرديم و هي دنبالش گشتيم. اين هم از ويژگي آدم بودنه با تمام حرفهايي كه پشت سرخادمات زده شد كه دل آدم رو به درد مي آورد. مي دونم كه اونا خوشحالن كه از هر گردي كه از پيرسبز مي گيرند تا هر سنگي كه براي بازسازي اون پير مي گذارند جز شادي و رضايت چيزي براشون نداره. اين افرا د براي خدمت به تو اومدن زخم زبان ها، تهمت ها، كارشكني ها، ذره اي از اعتقاد و همت و اراده ي والاي آنها براي خدمت به تو كم نمي كنه. همتتان بلند كه مايه ي افتخاريد بياموزيم. از شما كه از هر سرمايه اي كه داريد مي گذاريد براي ايمان و اعتقادتان به تقدس پيرسبز و خدا كه ناظر و قاضي است. و اي كاش دنياي ما دنياي سياه و سفيد بود تا پيش از آنكه رنگها را بشناسيم با آنها اغراق نكنيم و نكوبانيم و اي كاش دعاي خيرمان را بدرقه راه افراد خدمتگزار كنيم تا زبان مان را وسيله آزارشان... اي كاش محكم كننده ي گام هايشان و آرامش بخش خاطرشان باشيم و اي كاش همه ما يكرنگ باشيم و حامي و گرمابخش دلهاي افراد خدمتگزار.. مگر ما چند نفريم؟ فقط يك رنگ كافي است و اي كاش تمام ما از زمره كساني شويم كه جهان را به سوي آباداني پيش مي برند. گامهايتان استوار، همتتان بلند اجرتان با خدا آنچه خوانديد نوشتاري از آخرين نشريه پيام اشا، شماره سوم و چهارم اسفندماه 1388 بود. در اين نشريه جز اين نوشتار، گزارش كميته بازسازي پيرسبز و شرح حساب اين كميته، ريز دريافتي و هزينه، گزارشي از انتخابات انجمن زرتشتيان شريف آباد، گزارش برگزاري سي و يكمين سالگرد پيروزي انقلاب توسط اشا، نوشتاري درباره اشوزرتشت، نوشتار جشن بهمنگان و اسامي خيرانيشان ياري رسان به اشا، سروده نوروزي و سرمقاله به چاپ رسيده است. بازدید: 617
|
||||||||||||||||