• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
دروازه بانمان رفت
چاپ ارسال به دوست
رشید شهرت   
۰۳ اسفند ۱۳۸۸

پنجشنبه سه هفته پیش بود، روز پرسه روانشاد آرمین خسروی، صبح زود متنی که منوچهر برایم فرستاده بود را در سایت گذاشتم، منوچهر در آن متن از بیدارشدن گفته بود و من تصمیم داشتم که دیگر خبری در سایت نگذارم، این تصمیم تنها دو روز دوام داشت، چون آن قدر صحبت کردند که تمام شنبه شب داشتم خبر تنظیم می کردم.

پنجشنبه دو هفته پیش در راه پیرسبز بودیم، می رفتیم تا گزارشی از روند بازسازی زیارتگاه تهیه کنیم، نمی دانم چرا اما بیشتر از همیشه بودیم و نمی دانم چه طور اما اتفاق افتاد، وقتی دیدم بعد از حادثه رامین حرف می زند و زنده است، تمام فکرم این بود که مثل آرمین می شود. به همراهان آمبولانس و پزشکان اورژانس چند بار گفتم«نکنه خونریزی داخلی بکنه» نمی دانم چرا ولی بعد از اینکه در بخش مراقبتهای ویژه بستری شد، فکر نمی کردم قراره بمیره، با وجود اینکه هر روز می گفت « امروز می میرم» و من هم روزهای آخر این جمله را با خنده برای بقیه تعریف می کردم و می گفتم«امروز هم گفت من می میرم»

چهارشنبه صبح زنگ دکترش زدم، هنوز 24 ساعت نشده بود آورده بودیمش یزد، پرسیدم آقای دکتر رامین چه طوره و ازش خواستم واقعیتو بگه، گفت: ورم مغزی داره و تو کماست. و آن موقع بود که دیگر نخندیدم، اون روز وقت ملاقات نتونستم جلوی خودمو بگیرم ...

همون شب رامین رفت، البته ما پنجشنبه صبح خبردار شدیم.

سال 80 اولین باری بود که برگزارکننده جان باختگان بودم، آن سال رامین هم بود، اصولا یکی از آدمهایی بود که همیشه می توانستی مسئولیتی را به عهده اش بگذاری و خیالت از انجام شدن آن کار راحت باشد.

رامین بیا جام تو خوابگاه کمک کن

رامین یک هفته قبل از جام بیا تهران کار زیاد داریم

رامین انتظامات کمک می خواهیم پاشو بیا تهرون

و همین مسئولیت پذیری رامین باعث شد که بعد از جام 25 دیگه جام نرم، چون اگر نیاز بود، کانونی ها می گفتند رامین برود. همان طور که در دو سال گذشته رفت و خوابگاه را چرخوند.

وقتی تهران بودم هر کاری یزد داشتیم زنگ رامین می زدم،

رامین برو ترمینال این پاکتها را بگیر و پوسترها را پخش کن

رامین برای مانتره مقدماتی بیا کمک کن

رامین تور نارکی داریم، بیا کمک

دوران کانونی بودن تمام شد، برگشتم یزد و یانش وران، آن موقع تازه گواهی نامه گرفته بود، هیچ موقع به رانندگی فکر نکردم، شاید چون همیشه رامین بود.

بابام می گفت:

امشب باید برم تفت آبیاری، رامین هم می گفت: من باهات می یام

روز جمعه بابام می گفت: امروز زین آباد کار داریم، کی می یاد، رامین می گفت: من هم می یام.

روز سپندارمزد بابام می گفت: ما داریم می ریم زین آباد، کیا می یان کمک، رامین می گفت: من می یام.

و این داستان در مورد گاهنبارها، سال ها، کارهای کشاورزی، جشن ها، حتی خونه تکونی و برف روبی و ... هم ادامه داشت.

اوه یادم رفت، یانش وران، رفتیم یانش وران، می خواهیم همایش رشید شهمردان برگزار کنیم، چه کسی دم در می ایستد تا تمام زمان برنامه ورود و خروج ها را کنترل کند؟ هیچ کس، خوب رامین تو وایسا.

جام وهمن تدارکات می خواد، کسی نیست، خوب رامین تو وایسا.

کانونی ها زنگ می زنند پوستر فرستادن، رامین برو بگیر پخش کن.

رامین موتور وردار امشب باید به همه محله های یزد بریم پوستر بچسبونیم.

جشنواره پیرسبز هماهنگ کننده نداره، کی می تونه هماهنگ کنه، رامین تو قبول کن.

رفت سربازی و برگشت، شد نی قلیون، هر کسی می دیدیش، باور نمی کرد، این رامین باشه، روز جشن سده به فرمانده شون می گه مرخصی می خواد بره جشن سده، فرمانده هم می گه: برو همینجا آتیش پرستی کن. رامین هم یکی از درختهای پادگان را آتیش می زنه و یک هفته تو بازداشتگاه می مونه.

بعد از سربازی دیگه زندگی نداشت. رامین بریم پنجی مزرعه کلانتر، رامین بریم قاسم آباد، رامین برو همایش جوانان، رامین بریم هیرمبا، رامین تو شیراز خبرنگار نداریم یکی را پیدا کن، رامین می خواهیم کلاس خبرنگاری برگزار کنیم پاشو بریم به شهرهای مختلف، رامین من دارم می رم کنگره این یک هفته خبرهای یزد با تو. رامین داری می ری دانشگاه یه سر برو پیرسبز.

کاشکی به این ها ختم می شد، بسوزه پدر چتربازی که تو همه ی زندگیم چترباز بودم، حتی سر ناهار حاضر نبودم سفره را پهن کنم، رامین بود و این کار را انجام می داد. تفت، زین اباد، کار، خرید و... در همه این موارد رامین بود. من که نمی رسیدم، گواهینامه هم که نداشتم.

جام ایران دخت، رامین بچه ها را جمع کن بیان کمک، رامین انتظامات نداریم، رامین وانت را بیار، رامین بچه ها را هماهنگ کن.

روز قبل همایش آسیب شناسی، در حال حرکت به سمت قاسم آباد به رامین می گم: این سه روز هر کاری می تونی انجام بده، این برنامه خراب نشه ها، هر چی تو کردی.

می بینید، تعداد دروازه ها را می بینید، رامین دروازه بانی بود که می توانست در آن واحد از چند دروازه حفاظت کنه، نه تنها گل نمی خورد، که بازی با پاش هم خیلی خوب بود، وقتی عقب بودیم، جلو هم می آمد و نقش مدافع آخر را بازی می کرد و حتی گاهی روی خط دروازه حریف گل هم می زد.

اما دروازه بانمان رفت، اون رفت، رفت تا یکی مثل من اهمیت کار چنین دروازه بانی را بفهمد، یکی مثل من که حتی نمی تونه دستکش دستش کنه، این موقع است که می فهمه بدون رامین دنیا چه قدر سخته.

شما بگید، چه جوری می شه در نبود دروازه بانی چون رامین، تو چند تا زمین بازی کرد؟ شاید بشه بازی کرد، اما اون بازی دیدن نداره، چون یکی از ارکان اصلی تیم نیست.


بازدید: 2272

  یادداشت ها (60)
1. نویسنده فرین, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۰۴:۰۳:۲۵
روحش شاد یادش گرامی‌...
2. نویسنده دیرباور, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۰۸:۰۴:۰۰
روحش شاد.امیدوارم که خود یزدان پاک تحمل این مصیبت بزرگ را برای شما خانواده ی این عزیز کمی راحتر کند.از شما هم کبشان عزیز می خوام هر کدامتان هر خاطره ای از رامین خدابیامرزی دارید در بخش نظرات قرار بدهید که اگر خدا خواست و مدیریت سایت موافقت کرد کتابی از این خاطرات بازگو شده چاپ شود که بیشتر با کردار و منش این جوان راستین آشنا گردیم.و اطمینان دارم اگر عملی شود کتاب قطوری از آب در می آید چون که وسعت فعالیتش به حدی بود که به شخصه فکر کنم اکثریت هم کیشان با او 1 خاطره داشته اند.به امید عملی شدن این ایدخ.بهشت جایگاهش باد.
3. نویسنده جهانگير, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۰۸:۲۲:۰۵
دوست من ، رامين جان روحت شاد  
رشيد ؛ هر بار كه ياد دوست خوبم رامين مياد تو ذهنم اشك تو چشمام جمع ميشه اما خاطراتش و كارهاي بزرگ و خوبش خوشحالم ميكنه و تسكينم ميده  
به خاطر رامين و اصرار اون بود كه من براتون خبر ميفرستادم ؛ ولي حالا به ياد اون و براي ادامه راه همت اون اين كار و ميكنم  
خدايا ، به بازماندگان صبر بده
4. نویسنده راشین, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۰۸:۵۹:۳۸
می خواهم بگویم همه حرف های رشید راست است رامین خیلی دلش پاک بود یکی آدامس حتی بدون ما نمی خورد. در دل ما زنده ای داداش آسمانی ما
5. نویسنده رازمین, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۰۹:۵۴:۰۶
رامین روحت شاد
6. نویسنده رامین, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۰:۲۸:۰۹
درسته رامین یه دروازه بان بود، ولی اگه دروازه بان مسدوم بشه همیشه یه ذخیره هست که جای اون بره تو زمین و اون دروازه بان ذخیره میدونه که باید مثل اون دروازه بان اصلی از دروازه دفاع کنه. اگه یکی از ماها نتونه خودشو به بازی برسونه ما باید سخت تر بجنگیم و جای خالیشو پرکنیم. ما همه باید رامین باشیم.
7. نویسنده ramtin atom, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۰:۳۷:۳۹
rouz bekheir.man ramtin hastam doooste ramin man ye so@l az khoda dashtam va on ham in ke chera khoda kasani ro az ma migire ke ke baes sarbolaandi khanevade va jamaash mishe chera???? 
man ye harf ramin hanooz to gooshame ke ghable tasadoof ke baham boodim tyo rah ye tasadof shode bood ramin ham dar omad be man gooft ke khoda faghad pir haro nemigire balke kami javon ham bakhosh mibare . 
alan didam rast mige kholase ramin rohat shad va behesh barin jaygahat bad
8. نویسنده مهمان, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۰:۵۲:۳۵
رشید جان از اهورامزدا می خواهم به شما و خانواده گرامیتان صبر و شکیبایی بدهد .
9. نویسنده behnam khodadadi, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۱:۰۳:۱۲
ramin faghat 1done bud ba on roheye ve hemat inam hekmate khodast shayad adamaye khobo mibare jaye behtar!!!!!!
10. نویسنده دوست, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۱:۴۳:۴۱
رامين باعث افتخار بود و هست. رامين هميشه با ماست . 
رشيد جان اي كاش ميشد بار غمت را سبكتر كنيم
11. نویسنده یک دوست, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۲:۰۰:۱۰
تنها چیزی که می توان گفت طلب آمرزش برای روانشاد رامین و صبر عاجل برای بازماندگان.  
در هر دشتی که لاله زاری بوده است از سرخی خون شهریاری بوده است  
هر شاخ بنفشه کز زمین می روید خالیست که بر رخ نگاری بوده است
12. نویسنده مهناز, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۳:۰۶:۵۲
آخه چرا تا وقتی هستیم قدر همدیگرو نمی دونیم چرا تا وقتی آرمین و رامین و اردشیر بودند کسی ازشون قدردانی نکرد کسی بهشون بها نداد . آخه چرا وقتی چنین جوونایی را از دست میدیم تازه قدرشونو پیدا می کنیم من که هنوز تو شوکم. خدا به خانواده شان صبر بده.
13. نویسنده سهراب, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۳:۳۶:۳۷
رشید عزیز می دونم چی می گی ولی حتما نمی تونم درکت کنم اگه هم بگم تو غمت شریکم دروغ می گم چون غم دوری برادر رو فقط برادر درک می کنه و بس ولی یه چیز رو بهت می گم چون به اون باور دارم رامین از تیمت نرفته فقط دیگه دروازه بان نیست بازیتو شروع کن یه دروازه بان دیگه بیار یا خودت دروازه بان شو پیروزی های زیادی تو راهه چون تیم تو یه مربی خوب داره یه مربی که با این تیم نا آشنا نیست چون قبلا دروازه بان تیمت بوده اون همیشه شب و روز همراه تیمته . می دونم روزای سختی رو می گذرونی ولی یه چیز رو بدون تنها مرحم کاهش دردات اول ایمان به حکمت خدا و بعد زمانه ، زمان خیلی چیزها رو درست می کنه . رشید جان این جملات رو واسه خودت نوشتم لازم نیست اونو توسایت بزاری منو هم می شناسی سهراب بهمردیم من حدود یک ماه با رامین بودم خیلی خیلی متاسف شدم و باور کن روزای اول یک لحظه کارهاش و حرفاش از جلو چشمم نمی رفت راست میگی دروزاه بان بود اونجام تو چادرملو نقشش رو فراموش نکرده بد کارش چیز دیگه ای بود ولی به همه کمک می کرد نه اینکه الان پیش ما نیست اینو می گم اون آدم پاک و ساده ای بود بی آلایش و مظلوم و اینجو ادما کمتر دیگه پیدا می شن واسه همین رامین بزرگ بود یه آدم بزرگ بزرگتر از آدمای با 1000 تا مقام و اسم و رسم خوب چیکار مشه کرد رسم روزگاره فقط 00واسه تو و خانوادت هم اتفاق نیفتاده هر لحظه می تونه در خونه هر کسی رو یزنه می دونم سخته نمی دونم واسه کم کردن رنجت می تونم کاری بکنم یا نه ولی منت می ذاری اگه واسه ادامه دادن راه رامین کاری از دستم بر بیاد بهم بگی انجام بدم اخه منم یه زمانی یه کم دروازه بانی بلد بودم ..... امیدوارم حتما امیدوارم به زودی شاد ببینمت
14. نویسنده m.kh, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۴:۳۲:۵۸
رامین هنوز زنده هست و روحش کمک کارتان.مطمئن باشید.
15. نویسنده برسادی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۵:۱۲:۱۳
رشید جان، رامین تک بود و بدون هیچگونه مسائل حاشیه ای کار می کرد و هیچ کس هم نمی فهمید چه کارگردان اجرایی ماهری پشت این کارها قرار گرفته، این غیر قابل انکار است. ولی از اینکه خبرها را توی سایت می گذاری و این یادگار او را زنده نگاه داشتی، از طرف تمام برسادی ها تشکر می کنم. بچه های برسادی، منظورم تمام شما خوانندگان و همراهان است. کاری کنید که این بازی دیدنی تر شود، نشان دهید که درست است دروازه بان نیستیم ولی کاری می کنیم که روان رامین شاد باشد. همین الان در هر کجای دنیا که زندگی می کنید، محدوده فعالیت خود را با یک ایمیل اعلام کنید و بیش از پیش فعالیت کنید و بگویید ما هستیم تا یاد رامین هست.
16. نویسنده بهروز خلیلی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۶:۴۶:۴۳
روحش شاد و جیگاهش در بهشت برین باد 
 
اخلاق رامین نشانگر یک انسان پاک - مهربان-دلسوز - بی کینه - ....... بود. رامین جان هر دفعه عکست را میبینم چشمهایم پر از اشک میشوند باور نمیکنی دلتنگ شدم واین روزها یاد تو بیش از حد من را متاثر کرده و بعد از برگشت از محل کارم بیشتری وقتها به این باورم که الان رامین زنگ درب خانه ام خواهد زد و بگویدآقای خلیلی چطوری میایید برویم پیر سبز کمک میخواهیم یا مارکار یا............ 
 
در روياهايم ديدم كه با خدا گفت و گو ميكنم. 
 
 
 
خدا پرسيد: «پس تو ميخواهي با من گفت و گو كني؟» 
 
 
من در پاسخش گفتم:‌ «اگر وقت داريد.» 
 
 
خدا خنديد: 
 
 
«وقت من بينهايت است… 
 
 
در ذهنت چيست كه ميخواهي از من بپرسي؟» 
 
 
پرسيدم:‌«چه چيز بشرشما را سخت متعجب مي سازد؟» 
 
 
خدا پاسخ داد: كودكي شان. 
 
 
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند، 
 
 
عجله دارند كه بزرگ شوند، 
 
 
و بعد دوباره پس از مدتها، آرزو ميكنند كه كودك باشند. 
 
 
… اينكه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول بدست آورند، 
 
 
و بعد پولشان را از دست ميدهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. 
 
 
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند 
 
 
و حال را فراموش مي كنند 
 
 
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده 
 
 
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند، 
 
 
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند. 
 
 
دست هاي خدا دستانم را گرفت 
 
 
براي مدتي سكوت كرديم 
 
 
و من دوباره پرسيدم: 
 
 
به عنوان يك پدر، مي خواهي كدام درسهاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ 
 
 
او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، 
 
 
همه ي كاري كه آنها ميتوانند بكنند اين است كه 
 
 
اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند. 
 
 
بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند، 
 
 
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول ميكشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه 
 
دوستشان داريم ايجاد كنيم. 
 
 
اما سالها طول مي كشد تا اين زخم ها را التيام بخشيم. 
 
 
بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد، 
 
 
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد. 
 
 
بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند، 
 
 
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند 
 
 
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند، 
 
 
و آن را متفاوت بينند. 
 
 
بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، 
 
 
بلكه آنها خود را نيز بايد ببخشند. 
 
 
من با خضوع گفتم: 
 
 
از شما به خاطر اين گفت و گو متشكرم. 
 
 
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ 
 
 
خداوند لبخند زد و گفت: 
 
 
«هرگز عشق را فراموش نكنند»
17. نویسنده انتقاد, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۶:۵۲:۲۱
مرگ تاسف بار رامین نشان داد که دنیای کوچکی داریم.چه خوب که تو این چند روز دنیا باهم خوب باشیم و کدورت ها رو کنار بذاریم.ماندگاری رامین عزیز
18. نویسنده بهروز كيخسروزاد, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۷:۰۲:۳۳
واقعا نميدونم چي بگم.تا ميرم چيزي بگم گريه ام ميگيره.منو در غم خودتون شريك بدونيد 
روحش شاد و راهش پر رهرو
19. نویسنده کامبیز استادمهر, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۷:۲۶:۰۴
رشید جان ، درسته که الان رامین پیشت نیست ، ولی رو کمک ما ها حساب باز کن ، شاید بتونیم یه ذره جای خالیشو پر کنیم  
من از رامین خیلی چیزا یاد گرفتم ، مخصوصآ شبِ جشن سده...
20. نویسنده ای کاش, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۷:۴۱:۴۲
از خدا صبر برای شما و خانوادیتان آرزومندم
21. نویسنده برسادی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۷:۵۳:۵۸
رامین واقعاً خوش به حالت که اینقدر بزرگ بودی و بزرگ از پیش ما رفتی ، رامین همیشه توی یانش وران سخت ترین کارها و پشت صحنه ترین کارها رو که هیچ کس حاضر به قبولشون نبود می پذیرفت و انجام می داد و این واقعاً کار هر کس نبود این به معنای نیت خالص خدمت به جامعه بود بدون اینکه کسی اون رو تو صحنه ببینه یا ازش یاد کنه ولی بزرگترین کار رو اون می کرد . بازم خوش به حالت روانت شاد می دونم که بهشتی روان هستی و همیشه در کنار خواهران و برادرانت راشین و نوشین و رامتین و رشید می مونی و نمیذاری تنها بمونن
22. نویسنده مهربان از شیراز, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۸:۳۹:۴۷
رشید جان ایشاالله خدا بهتون صبر بده.واقعا نمیدونم چی بگم.رامین گل بود. 1بار به کسی نه نگفت.روحش شاد...
23. نویسنده khodi, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۱۹:۰۵:۲۵
رشيد جان اميدوارم خئا صبري به شما و خانواده گرامي عطا فرمايد.رامين فقط يكي بود.در همه كاري پيش قدم بود.جاي او بسي در بين ما خالي خواهد ماند.
24. نویسنده MMK, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۰:۰۹:۰۸
خوابیدی بدون لالایی و قصه 
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه 
دیگه کابوس زمستون نمی بینی 
توی خواب گلهای حسرت نمی چینی 
دیگه خورشید چهره ات رو نمی سوزونه 
جای سیلی های باد روش نمی مونه 
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی 
یا با تردید که بری یا که بمونی 
رفتی و ادمکها رو جا گذاشتی 
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی 
می دونم می بینمت یه روز دوباره 
توی دنیایی که آدمک نداره
25. نویسنده بهرام, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۰:۱۶:۰۸
رشید جان خدا به شما وخانواده محترمت صبر دهد واقعا سخت است . 
ما فقط رامین را تو مراسمها وجامها میدیدیم وحالا چند روز است از غم دوریش چشمهایمان خیس است وای بحال شما که برادر بودید خدا به همه شما صبر دهد فقط قلم رامین و دوربینش بر زمین نماند روی کمک ما هم حساب کنید.روانش شاد
26. نویسنده بهزاد نابکی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۱:۴۶:۴۵
خشنه اوتره اهوره مزداو 
 
با درود به روان پاک همه درگذشتگان 
 
خداوندا همه جوانان را تندرست نگه دار 
 
نمی دانم که از کجا شروع کنم اگر چه رامین در میان ما نیست  
 
اما ما باید اخلاق رامین را پیشه خود قرار دهیم و ان را در زندگی به کار بندیم رامین از میان ما نرفته بلکه یاد وخاطره های او در قلب و ذهن ما است . 
 
ما باید همواره به یاد رامین عزیز باشیم وبه والله قسم که نمی توانم این وافعه را باور کنم. 
 
ما زرتشتیان باید یاد و خاطره چندین جوانان عزیز به دیار حق سفر کرده مانند رامین و آرمین و رستم اخوی جو وپشوتن و...... را زنده نگه داریم وسرلوحه زندگی خود قراردهیم. 
 
در پایان می خواهم بگویم  
 
به باغ تازه کن آیین دین زرتشتی کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود را 
 
شاد زیوید بهزاد نابکی
27. نویسنده نامرِِأي, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۱:۵۴:۴۰
رامين هميشه پيش ما و در قلب ما بوده ، هست و خواهد بود. 
واقع چرابراي رامين چنين اتفاقي افتاد؟اصلان چرا اين اتفاق تلخ بايستي مي افتاد؟ 
انشاالله خدا به شما و خانواده ي گراميتان و همراهان برساد صبر عطا كند. 
حتما رامين الان در بهشت است و داره با خدا گپ ميزنه....
28. نویسنده پویا یزدانی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۱:۵۵:۳۲
رشیدجان،اگه کمکی از دستم برمیاد حتماروم حساب کن!رامین را همه ما دوس داشتیم.روحش شاد...
29. نویسنده جاوید, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۲:۴۶:۴۲
روحش شاد باشه و بهشت برین جایگاهش. یاد خاطراتی که باهم تو یانش وران داشتیم به خیر چه کارهایی که برا ما نکرد یادش به خیر . یادش گرامی باد.
30. نویسنده مهربان, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۲:۴۹:۲۲
با آرزوی استقامت برای خانواده شهرت
31. نویسنده امید اویجگانی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۲:۵۹:۲۸
رشید.نوشین.راشین و رامتین جان میدونم غم از دست دادن برادر غم سختی هست.رامین واسه من مثل یه برادر بود.هر وقت کارم گیر میکرد یه زنگ بهش میزدم هر جا بود خودشو میرسوند پیش من و کمکم میکرد.خانواده ی شهرت مثل خانواده ی خودم هستند و هر کاری حاضرم براشون انجام بدم.ولی حیف که هر کار کنیم به پای رامین نمی رسیم چون رامین چیزی دیگر بود.روحش شاد و بهشت برین جایگاهش باد
32. نویسنده س خ آشنا, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ - ۲۳:۲۱:۳۰
پدر خوبه و مادر نازنینه برادر میوه روی زمینه اگر گردی همه عالم سراسر نبینی میوه ای به از برادر رشید جان هرچه بگی راست می گی کسی دردت را درک می کند که کشیده باشد اگر هم بگویند باهات همدردیم دروغ می گویند به غیر از اینکه درد را درک کرده باشند من میفهمم چی می گی وچی میکشی چون تا اندازه ای کشیده ام ودیده ام . امید وارم اهورا مزدا به تو و خانواده ات تحمل این درد و دوری را بدهد و بتوانیم قسمتی از جای خالی رامین را در جامعه ( درخانه که نمی توانیم ) پر کنیم . هر چند که نمی توانیم جایگزین او باشیم وهمه یاد بگیریم که در جامعه مفید وارزنده باشیم تا جامعه ما را از یاد نبرد . 
روان رامین شاد وهمت خوبی همراهتان کناد. 
به روان آزاد شده از تن درود باد
33. نویسنده فرشید, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۰۰:۳۰:۰۹
مطمئن هستم اگر دنیای دیگری است رامین به بهترین ها پیوسته به موبد شهزادیها ...به خنجریها ...به....زرتشت
34. نویسنده کامران, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۰:۵۰:۴۱
روحش شاد و برای بازماندگان صبر آرزومندم
35. نویسنده رابط ورزشی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۱:۱۹:۴۱
dar aghaz kar barai bargozar siomin dorei jam janbakhtegan hastim,khili sakhet ke yaran hamishegi kanon va jam injori raftan....armin khosravi va ramin shohrat... hemateton poshet javonai zartoshti.(bishtar ghader javona ta hastand ra bedanim)
36. نویسنده آرین, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۱:۲۲:۳۵
همیشه در یادها هستی دوست من. روحت شاد
37. نویسنده موبد, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۲:۲۶:۵۸
روحش شاد
38. نویسنده فرشید, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۲:۵۳:۳۴
از درگاه ایزدمنان برای خانواده محترم شهرت صبروشکیبایی و برای روان همیشه حاضر رامین عزیز آرامش باد آرزو مندم
39. نویسنده MEHRSHAD, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۵:۳۹:۴۴
ROHASH SHAD BAD
40. نویسنده YE ELEKTERON YA YE MOLOKOL, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۵:۵۵:۰۵
به نام خداوند بخشنده مهربان که هرچی داریم از اوست. 
رامین من نمی دئنم که الان داری چه کار می کنی ولی می دونم که اون بالا ها یه جای خوبی هستی.چون واقعا کارهای خوبی هم برای خود وهم برای خانواده واز همه مهم تر که جان خود را در راه جامعه فدا کردی.من از خدایی که اون بالاست و از تو می خواهم که منو یاری کنی تا بتونم یه اهنگی رو بیاد شیخ محلمون که نیستی بسازم . 
یادته که به من گفتی می خواهی رو وانتت بنویسی دایی اردشیر.و یادته که می خواستیم بعد 22 بهمن باهم بریم اصفهان خونه کوروش خودمون. 
ولی نشد . 
یادت بخیر. 
روحت شاد وبهشت برین جایگاهت باد. 
 
 
دلم گرفت از این روزها از این روزهای بی نشون  
 
از این همه در به دری از گردش چرخ زمون  
 
دلم گرفت از ادما از آدمای مهربون  
 
از این مترسکهای بد از همدلهای همزبون  
 
تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون  
 
آهای خدای عاشقا توئی فقط دلخوشیمون  
 
آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و و وارنگ  
 
از جمله دوست دارم دروغهای خیلی قشنگ  
 
دلم گرفت از این روزها از ادما از آدمای مهربون 
از تو که درکنار ما نیستی از اون خدای آسمون از اون رامین مهربون.
41. نویسنده s_v, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۶:۴۷:۱۴
torokhoda dge nanevisin,mordim az ashk rikhtan
42. نویسنده پري, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۱۸:۴۴:۰۷
رامين عزير روحت شاد و بهشت برين جايگاهت باد
43. نویسنده بهرام پرتوی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ - ۲۰:۱۳:۵۴
شرح غم از دست دادن برادر عزیزتان واقعا همه را اندوهگین کرد بهمه شماعزیزان ارامش باد میگویم.
44. نویسنده vorojak, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۵ - ۱۰:۴۴:۵۵
روحش شاد.بهشت برین جایگاهش.ایشاالله خدا به خانوادش صبر بده و ما را هم در غمشان شریک بدانند.
45. نویسنده ye doost dar ghorbat, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۵ - ۱۱:۴۵:۲۴
راستش را بخواهید نه رامین را میشناسم و نه آرمین را . نه خوبیهایشان را دیدم و نه تلاش آنها برای جامعه زرتشتی و جوانان . سالهاست در دیار غربت هستم و هر شب برساد را میبینم . گفتم آنها را نمیشناسم و هیچ از آنها ندیدم ولی برای هر دو ی این عزیزان بسیار گریه کردم . هر چند آنها را هرگز ندیدم ولی جای خالی آنها را در قلبم احساس میکنم . نمیدانم شما عزیزان که در ایران آنها را میشناختید و با هم دوست بودید چگونه نبودن این عزیزان را تحمل میکنید . گفتم که هرگز آنها را ندیدم .... به عنوان یک مادر اگر فرزندم حتا چند دقیقه دیر به خانه بیاید پریشان میشوم ...حتا برای یک لحظه هم نمیتوانم تصور کنم اگر فرزندم دیگر هرگز به خانه نیاید چه میشود.......خدا به شما صبر بدهد ........
46. نویسنده آرمان افشاری, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۵ - ۱۵:۳۴:۱۷
روحش شاد من تا به حال رامین عزیز را ندیده بودم و نمیشناختم ولی با این چیزها که خواندم درسته در بین ما نیست ولی باعث افتخار جامعه زرتشتی بوده و واقعا جایش خالی است . از خداوند برای خانواده آن مرحوم طلب صبر میکنم . یادش گرامی
47. نویسنده اشکان کرمانیان, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۵ - ۱۵:۵۷:۴۴
روحش شاد یادش گرامی راهش پاینده. 
 
رامین برادر تنی من نبود ولی غم از دست دادنش برای من مثل  
 
غم از دست دادن یک برادر سخت و اندوهناک بود.
48. نویسنده مینا, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۶ - ۰۷:۲۹:۵۲
آرمین و رامین عزیز روحتان شاد و بهشت برین جایگاهتان باد .
49. نویسنده هم کلاسی رامین, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۶ - ۱۸:۵۰:۳۶
کلمات نمی توانند بار اندوه از دست دادنت را بیان کنند و حتی قلم ها نیز زیر با غم دوری تو روی کاغذ سفید خرد می شوند. 
رامین عزیز همیشه با می مانی
50. نویسنده مهرداد قندی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۶ - ۲۱:۵۹:۰۶
میگن حقیقت تلخه  
آره اینکه رامین دیگه پیش ما نیست یه حقیقته اما برای ما تلخه  
چون ما اونو از دست دادیم و اون یه چیز بهتر رو بدست اورده.  
پس ما باید به حال خودمون گریه کنیم . 
 
*\"مرگ به زندگی گفت که چرا تو اینقدر شیرینی و من تلخ 
زندگی جواب داد :چون من دروغم و تو راست(حقیقت)\"* 
 
آرزوی سلامتی و صبر برای دوستان خوبم (خانواده شهرت)
51. نویسنده ( bahman ( dj .bkm, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۶ - ۲۲:۵۰:۵۸
man ham be khanevadeye shohrat tasliyat migam va omidvaram in khanevadeh digar ghamo andohi nadashteh bashand man chand sal bood ba ramin rafighe jik bodam ham daram khodamo sarzanesh mikonam ke chera in akhare kari ba ramin naboodam va tanhash gozashtam ramin mesle baradare man bood harja ke mikhast bere man ham hamrash bodam alan man nemishavad rozi biyad va fekre ramin nabasham har rooz be yade ramin hastam va gerye mikonam ramin jan rohat shad rasti ramin eykash bodi va dobare ba manoochehr miraftim aramgah va be ghole manochehr zist shenaci mikhondim alanam ke daram ino minevisam boghz galomo por kardeh ramin jan dosted daram ama heyf ke tanhayeman gozashti
52. نویسنده hooshang.y, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۷ - ۱۷:۱۸:۳۰
sale 88,tabestan,amordad.avalin rooze jame janbakhtegan bood ke taze raside boodim khabgah.bad hamejaye khabgah sholoogh ploogh boodo ramino doostash mashghool kar boodan ta rahi baraye in moshkel peyda konan.keramino mididim ye mobile be dasto hey zang va bad 2bare mididi nist,nagooke rafte baram too kanoon ke ja baraye ma peyda kone ramin hata vaghte harf zadan nadasht faghat fekre in moshkel bood.ke akhar oono hal kard va maham ja baraye khab peydakardim.badesh jam ham hata nemitoonest biyad bekhatere khabgah.kheyli befekre jamea bood.ravanshad hamishe be jamae khedmat mikard hameja,yaneshvaran,kanoonva karaye ejtemai.roohash shad.
53. نویسنده بهرام کوشکی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۷ - ۱۹:۵۷:۲۲
من هم تمام حرفهای رشید رو کاملا تایید میکنم ولی یه چیزی یادش رفت بگه و اون هم تو رفاقتش بود به نظر من رامین برای همه و برای من مثل یه برادر بود هر وقت زنگش میزدم میگفتم رامین کجایی من تنهام اگه کاری هم داشت بیخیال میشد میومد پیش من . رامین همیشه هوای منو و دوستاشو داشت یادم نمیره یه بار من تو یزد تصادف کرده بودم زنگش زدم اومد دنبالم ورم داشت برد خونشون بعد از اونجا منو برد دکتر و خیلی مرام هایی که برام گذاشت همیشه میدونستم یه کسی دارم بهش تکیه کنم همیشه میخندید و هیچ وقت به خاطر ناراحتی خودش دوستاشو ناراحت نمیکرد و تو رفاقت تک بود و تنها چیزی که من میتونم بگم هنوز من و خیلی از دوستانش هنوز مرگ رامین رو باور نکردیم و هنوز به خودمون میگیم زنگ رامین بزنیم بیاد پیشمون ولی ...
54. نویسنده غیر منطقی, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۸ - ۱۱:۰۶:۴۰
خیلیا ممکنه دلشون پاک باشه، صادقامه زحمت بکشند برای جامعه، برای مردم و آچار فرانسه باشند، اما رامین جان با همه فرق میکند. افقط اوست که یادش با مردم است.
55. نویسنده شهنوش هيربد, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۹ - ۰۰:۲۴:۵۲
آقاي رستم شهرت و بانو خانم . راشين عزيز رشيد و رامتين و نوشين . من رو هم تو اين فراق شريك بدونيد. از بچگيم خونواده پاك دل و مهربون شما رو دوست داشتم و ميدونم روان جاودان و به اهورا رسيده رامين هميشه با ما خواهد بود .
56. نویسنده پویان زندیان website, در ۱۳۸۸/۱۲/۰۹ - ۱۶:۵۱:۲۲
در گذشت نا به هنگام رامین عزیز را به شما و خانواده گرامیتان تسلیت میگویم. 
 
رامین برادر تنی من نبود ولی غم از دست دادنش برای من مثل  
 
غم از دست دادن یک برادر سخت و اندوهناک بود انشاالله غم آخرت باشه و روحش شاد یادش گرامی راهش پاینده.
57. نویسنده fariba khoshnasib, در ۱۳۸۸/۱۲/۱۲ - ۰۰:۵۳:۰۵
Omidvaram khoda behetun sabr bede. rashid jan nemidunam chi begam, shayad darvazeban az zamini boudan khaste shod mikhast parvaz koneh. mano ham dar ghametun sharik bedunin.
58. نویسنده دوست, در ۱۳۸۸/۱۲/۱۶ - ۰۸:۴۵:۰۰
خدا ایشالا به مامانش صبر بده. واقعا سخته
59. نویسنده فريبرز آ ذركيوان, در ۱۳۸۸/۱۲/۱۸ - ۲۲:۱۰:۰۶
اسرار ازل را نه توداني نه من  
اين حرف معما رانه تو خواني نه من 
از پس پرده گفگوي من تو 
وقتي كه پرده برفتد نه توماني نه من 
روان آرمين عزيز در بالاترين نقطه بهشت قرار دارد.جايي كه ارباب كيخسرو شاهرخ وبزرگان جامعه قرار گرفته است.  
روانش شاد و بهشت برين جايگاهش باد.
60. نویسنده گروه ورزش همگانی, در ۱۳۸۹/۱۱/۲۹ - ۱۲:۱۸:۵۵
جای رامین در بین ورزشکاران سبز است برای خانواده رامین عزیز صبر و آرامش آرزومندیم  
روانش شاد و گروسمان نشین باد

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات