Skip to content
Skip to 1st column
Skip to 2nd column
Skip to 3nd column
English
بایگانی
درباره ما
ادبي
ادبي
سروده ها
طنز
تصاوير
تحليل
تحليل
پيام ها و نامه ها
آيين
دين زرتشت
فرهنگ و سنت زرتشتيان
ميراث ايران
زندگي نامه
ميراث ايران
گویش دری
رويداد
ورزشي
نشست انجمنها
آن سوي مرزها
علمي
نماينده زرتشتيان
فرهنگي
ديني
گفتگو
گزارش
خانه
تبلیغات
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(38)
اردشیر ماندگاری
۰۱ بهمن ۱۳۸۸
چنین یاد دارم که در کودکی درآمد برخسار من کورکی
مرا مادرم برد دکتر کیان که یک دکتری بود روشن روان
بگفتا که این جوش گرمی بود مبادا غذاهای چربی خورد
برو تا توانی دهش شوربا که تا حال او باز گردد بجا
چو مادر بدادم یکی شوربا شدم خوب و حالم بیامد بجا
چو امروز طفلی شود بیقرار شود خرج آن بچه 300 دلار
برو نزد دکتر یکی وقت گیر به خرداد گوید بیا ماه تیر
برو از اول عکس رنگی بگیر برای سه ماه دگر وقت گیر
سه ماه دگر عکس را دید و گفت نه بینم در این عکس دردی نهفته
به باشه در او دردی اندر بدن برو جای دیگر نیا پیش من
بازدید: 227
یادداشت ها (1)
1.
نویسنده
خواننده شعر
, در ۱۳۸۸/۱۱/۰۱ - ۱۳:۱۲:۲۶
شعر خیلی عالی و روان بود و تسلط شاعر را می رساند. باتشکر
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت
کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)
*
تبليغات
آمار