| گفتگو با مهیار کاووسی |
|
|
| رشید شهرت | ||||||||||||||||||||||||||
| ۲۲ آذر ۱۳۸۸ | ||||||||||||||||||||||||||
|
مهیار کاووسی را باید شناخته شده ترین چهره زرتشتی در موسیقی ایران بدانیم، به مناسبت انتشار آلبوم «یک» به گفتگو با او نشستیم، گفتگویی که از سابقه فعالیت هنری اش آغاز می شود و به جامعه زرتشتیان می رسد. گفتگویی صریح و خواندنی.
کمی خودتون را معرفی کنید؟ در سال 1359 به دنیا آمدم، مانند بسیاری از پسران زرتشتی، دبستان، راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس زرتشتی جمشیدجم، رستم آبادیان و فیروزبهرام گذرانده ام و تحصیلاتم را تا مقطع کارشناسی ارشد رشته میکروبیولوژی ادامه دادم. موسیقی رااز کی و چگونه شروع کردی؟ موسیقی را از 12 سالگی و بانوازندگی پیانو آغاز کردم، نخستین استادم نیز آقای رهام بهمنش بود، آواز را نیز از 17 سالگی و نزد آقای محمد نوری شروع کردم. چه کسانی دیگری موسیقی را به شما آموختند؟ اساتید زیادی در پیانو، کیبرد و گیتار داشتم، مثلا آقای رهام بهمنش که پیش از این نیز او نام بردم به من پیانو آموخت، در بین زرتشتیان هم تجربه آموختن از امیدفرهنگ را داشتم که در نوازندگی کیبرد به من یاری رساند. در زمینه آواز نیز اساتید زیادی بودند که به پیش آنها رفتم که شاخص ترین آنها محمد نوری، اسفندیار قره باغی، ناربه چولاکیان، علی تفرشی و مهرداد کاظمی هستند. البته تخصص اکثر این افراد در زمینه کلاسیک بود. و در زمینه پاپ بیشتر خودم تحقیقات می کردم و کارهای مختلف را آنالیز می کردم و بررسی می کردم و بیشتر خودآموزی می کردم، چون در این زمینه ما اساتید برجسته ای نداشتیم. اولین نفری که گفت صدات خوبه؟ استاد گیتارم نخستین فردی بود که از صدایم تعریف کرد. از تجربه های قبلی و سابقه کاری خودت بگو؟ من در ابتدا با نوازندگی شروع کردم، در آن زمان همراه با یکی از همکیشان که می خواند، در مهمانی ها برنامه اجرا می کردیم. ولی چون آشنایی اش با موسیقی کم بود، تصمیم گرفتم همراه با نوازندگی خودم هم بخوانم. اما با وجود اینکه نوازندگی ام خوب بود، تجربه آواز نداشتم و با توجه به تجربه و پشتکاری که داشتم رفتم دنبالش، با اینکه محدودیتهای زیادی بود، همانطور که گفتم اساتید پاپ نداشتیم، خیلی ها مهاجرت کرده بودند و خیلی ها هم خانه نشین شده بودند. زیرا فضا برای پاپ مناسب نبود. نه اینترنتی بود، نه CD و نه موزیک پاپ مجاز، آن زمان در سن 12، 13 سالگی هر بار آقای بهمنش به من آهنگ پاپ می داد، انگار دنیا را به من داده بودند. در کنار آن، خیلی دنبال نوارهای پاپ بودم تا آهنگهایش را خودم در بیاورم و چون ممنوع بود به انقلاب یا ولیعصر می رفتم و از فروشنده های دوره گرد که این نوارها را داشتند می خریدم، آن زمان انگار که داشتند مواد مخدر می فروشند و بارها این آدمها سر من کلاه می گذاشتند و نوار بی ربط می دادند یا چیزی نمی دادند. خلاصه با سختی فراوان نواری تهیه می کردم تا آهنگش را در بیاورم. در مورد پیدا کردن استاد هم همانطور که گفتم، آن زمان پیدا کردن استاد پاپ سخت بود، و اگر کسی کیبوردش را می برد و آهنگ پاپی می نواخت، آن را می گرفتند و می شکاندند،برای همین از آواز کلاسیک آغاز کردم، البته اصول آواز خوانی هر دو سبک یکی است، ولی در هر حال ریزه کاریها و تکنیکهایی هست که در پاپ و کلاسیک متفاوت است. بنابراین آواز کلاسیک و اپرا را یاد گرفتم که سالها طول کشید و بعدش فهمیدم در ایران به هیچ دردی نمی خورد چون ذائقه مردم ایران طوری پرورش نیافته که گرایش داشته باشند، در واقع رسانه های ما آواز کلاسیک پخش نمی کنند، پس گوش مردم با آواز کلاسیک نا آشنا است و چون علاقه خودم هم به موسیقی پاپ بود به سراغ آن رفتم. چرا پاپ؟ پاپ موسیقی همه پسند و مردمی است و من هم این سبک را بیش از همه ی سبکهای دیگر دوست دارم ولی سابقه و تجربه موسیقی کلاسیک و اواز اپرا را دارم. رپ نمی خوانید؟ رپ ارزش موسیقایی بسیار کمی دارد و ضمنا وزارت ارشاد هرگز به رپ مجوز انتشار نمی دهد، اساسا ما برای اخذ مجوز موسیقی پاپ متعادل و شسته رفته خون دل می خوریم چه برسد به رپ مهیار چه قدر در ایران طرفدار دارد؟ در نظرسنجی های اینترنتی رتبه های بالا را کسب کردم ولی چون تبلیغات موثر و فراگیر ندارم خیلی ها با کار من آشنا نیستند. تا به حال کنسرت برگزار نموده اید؟ تا چند وقت پیش وزارت ارشاد برای خواننده هایی که کمتر از 2 آلبوم مجاز داشتند، اجازه برگزاری کنسرت نمی داد که البته کمی منطقی بود چون یک خواننده چه طور می تواند با 8 آهنگ کنسرت برگزار کند؟ نظرتون در مورد قانون کپی رایت در ایران چیست؟ قانون کپی رایت در ایران هیچ تضمین اجرایی ندارد و از طرف دولت نیز عزم راسخی برای اجرای این قانون وجود ندارد که این مسئله بزرگترین آفت برای هنرهای موسیقی و سینمای ایران است که من هم از این آفت ناگوار در امان نبودم و نیستم و ای کاش همکیشان عزیز این قانون را از روی وجدان خودشان اجرا کنند. پس درآمد خوانندگان از چه راهی تامین می شود؟ در ایران شاید به اندازه تعداد انگشتان یک دست خواننده پاپ هستند که درآمد مناسبی از راه انتشار آلبوم مجاز دارند. مدیر برنامه دارید؟ من خودم به کمک 5 تن از دوستان موزیسینم برنامه هایم را مدیریت می کنم. کلا در داخل ایران تا آنجایی که من اطلاع دارم فقط بنیامین مدیر برنامه دارد برای انتخاب یک شعر به چه چیزهایی توجه می کنید؟ ساختارها و استاندارها، مضمون، سلیقه مردم و سلیقه خودم از کدام آهنگی که خوانده اید بیش از بقیه راضی هستید؟ «بگو چی شده عزیزم» و «دوست دارم پیشم باشی» ولی کلا از تمام آهنگهای آلبوم یک راضی هستم چرا نام آلبوم شما یک است؟ من تمام هنرمندان درجه یک پاپ ایران را در آلبوم یک جمع کردم و ضمنا می خواستم نام آلبوم کوتاه و شیک باشد برای رشد بیشتر و موفقیتهای بزرگتر به چه چیزهایی نیاز دارید؟ سرمایه مالی به دنبال ساخت آهنگهای زیرزمینی نرفته اید؟ حقیقتا چون می خواستم آثارم در فروشگاه های عرضه آثار هنری به صورت رسمی موجود باشد، به دنبال آهنگ زیرزمینی نرفتم، ولی خوبی کار زیرزمینی این است که دیگر آن دردسر و مانع های ارشاد وجود ندارد و آن درد سر سروکله زدن با کمپانی ها هم وجودندارد، راحت شما اثر را تولید می کنید و می گذارید روی اینترنت. و مشکلش هم این است که به صورت رسمی نمی توان به بازار عرضه نمود. البته باید بگویم، اتفاقا در حال ساخت یک آلبوم هستم که آهنگ سازی و تنظیمش را برای یک خواننده دیگر بر عهده دارم و قرار است به صورت زیرزمینی منتشر شود. آیا کار اصلی شما موسیقی است یا شغل دیگری هم دارید؟ تحصیلات دانشگاهی من در زمینه میکروبیولوژی است و تصمیم دارم این رشته را ادامه بدهم ولی آن چیزی که علاقه من است موسیقی است ودوست دارم آن را به عنوان کار اصلی ادامه بدهم، البته در ایران از روی آلبوم و خوانندگی نمی توان درآمد مناسبی کسب کرد. بنابراین من هم تصمیم دارم در زمینه موسیقی به خوانندگی اکتفا نکنم، هر چند هدفم این است؛ به جایی برسم که بتوانم از خوانندگی هم درآمد مناسبی کسب نمایم، بنابراین مقداری از تمرکزم را بر روی آهنگ سازی و تنظیم کردن و نوازندگی گذاشتم. چرا روند تولید آلبوم یک اینقدر طولانی شد؟ تولید خود آلبوم خیلی کوتاه بود، زیرا عوامل حرفه ای بودند، تعدادشان هم زیاد بود و به طور موازی کار می کردند من هم توانستم مدیریت خوبی بکنم که سریع کار تمام شود ولی ما در دو مسئله متوقف شدیم و شاید بایستی یک سال و نیم پیش این آلبوم وارد بازار می شد. یکی وزارت ارشاد بود که حدود یک سال کار را متوقف کرد تا مجوز بدهد، البته برخی از کمپانی ها هستند که نفوذ دارند و زودتر مجوز می گیرند. ولی در هر حال پروسه مجوز گرفتن، یک پروسه نسبتا طولانی است. چون چندین مرحله دارد، شعر باید تایید شود، موسیقی باید توسط چندین کارشناس تایید شود، تلفیق شعر و موسیقی دوباره باید تایید شود، بعد کار به حراست می رود و آنجا باید تایید شود، بعد در کتابخانه ملی ثبت شود و بعد توسط مدیران رده بالای ارشاد تایید شود. و تمام این مواردی که گفتم به خصوص تایید موسیقی پروسه بسیار طولانی است. و در واقع باید از فیلترهای مختلفی عبور کند. همین آلبوم یک، برخی از ترانه هایش تغییر کرد و برخی از ترانه ها آنچه ما می خواستیم نشد. خصوصا در دو ترانه زنگ نزن و اشتباه نمی کنم تغییراتی اعمال شد. دومین عامل تاخیر در انتشار آلبوم، سرو کله زدن با کمپانی است، چون من می خواستم با کمپانی ایران گام کار کنم، کار کردن با این کمپانی خیلی پیچیدگی دارد، و از برخی کمپانی های دیگر بسیار سخت تر است. از سوی دیگر مسئله انتخابات وضعیت بازار را بسیار به هم ریخت، بعد هم ماه رمضان را داشتیم، الان هم دیگر چاره ای نبود و با توجه به همزمانی با چند آلبوم دیگر همچون رضا صادقی و لهراسبی به دلیل در پیش بودن محرم آن را روانه بازار کردیم. بنابراین ما آنقدر محدودیت داریم و آن قدر مشکلات داریم که کار به اینجا رسید. مشکل ترین مرحله ساخت آلبوم یک؟ همانطور که گفتم وزارت ارشاد و سرو کله زدن با کمپانی. البته برخی از اتفاقات نیز دست کمپانی نبود که باعث تاخیر شد. حالا من به راحتی برای شما می گویم که به تاخیر خورد ولی هر یک روز تاخیرش، برای من یک روز تلخ و سخت و عذاب آور بود. چون در بلاتکلیفی بودم، کار داشت کهنه می شد، کاری که تحسین همه کارشناسان موسیقی را برانگیخته بود. بنابراین نگرانیهای بسیاری داشتم و منتظر بودم که چه اتفاقی می افتد؟ آیا وزارت ارشاد مجوز می دهد؟ آیا کمپانی به موقع آن را پخش می کند؟ بنابراین اینها زجرآورترین قسمت کار بود. البته مشکلات دیگری هم داشت، مثلا سروکله زدن با آدمهای معروف مشکلات خاص خود را دارد، همگی آنها سرشان شلوغ و وقتشان بسیار کم است و هیچ تضمینی نیست که کارهای خوبشان را به شما بدهند. پس من باید بسیار هنرمندانه با اینها سر می کردم و کار را مدیریت می کردم تا بتوانم بهترین کارهایشان را از آنها بگیرم. از طرفی بودجه بسیار زیادی نیاز بود تا با بهترینهای موسیقی پاپ کار کنم. بنابراین همه اینها دغدغه بود. از سوی دیگر در موسیقی اساسا خوش قولی هیچ معنایی ندارد. ولی سخت ترین بخش مربوط به این می شد که آیا کار مجوز می گیرد یا نمی گیرد؟ زیرا وزارت ارشاد ایراد گرفته بود که این اثر ریتمیک است و ما خیلی نگران بودیم که نتوانیم مجوز بگیریم. و من امیدوارم الان که ما این همه سختی کشیدیم و این آلبوم را به صورت رسمی ارائه دادیم، حداقل دانلود نشود و کپی نشود. تا بدین طریق کمی از خستگی ما بدر رود. برای جوانانی که می خواهند همچون شما خواننده باشند چه پیشنهادی دارید؟ اگر بخواهند آلبومی را تولید کنند و به صورت رسمی به بیرون بدهند، حتما باید یک آدم با تجربه بالای سرشان باشد، به خاطر اینکه در این بازار فریب زیاد است و شاید هزینه ی فراوانی انجام دهند و آلبومی را تولید کنند که نه وزارت ارشاد مجوز بدهد و نه هیچ کمپانی آن را بردارد. بنابراین یک کار با هزینه ی زیاد تولید می کنند که هیچ وقت پخش نمی شود. پس اگر می خواهند به صورت رسمی کار کنند یک آدم باتجربه باید کنارشان باشد و راهنمایی شان نماید. البته من این راه را خودم به صورت آزمون و خطا پیش رفتم و اگر کسی بود که مرا راهنمایی کند در واقع خیلی راحت تر پیش می رفتم و توصیه می کنم هیچ کس دیگر این تجربه آزمون و خطا را پیش نگیرد. چون امکان صدمه خوردنش خیلی بالاست. ولی اگر بخواهد فقط شانش را امتحان کند می تواند یک آهنگ را به صورت زیرزمینی تولید کند اگر مردم استقبال کنند و آن آهنگ گل کند، آن زمان می تواند به سراغ کمپانیی برود که حاضر باشد آهنگش را پخش نماید. ولی خوب اساسا راه سخت و پیچیده ای است و رقابت هم سنگین است و راه همچین سالمی هم نیست، یعنی در آن آدمهای ناباب خیلی زیاد هستند. خاطره: روزی که آهنگ کاشکی می شد را به آقای بنیامین دادم تا ملودی این کار را بسازد، ایشون گفتند پس فردا بیا خانه ی ما و ملودی را بگیر. و این پس فردا افتاد به یک ماه بعد. یک چیز دیگر که باید برایتان بگویم این است که من بارها در وزارت ارشاد برای این آلبوم گریه کردم. البته کلا آدمی هستم که بسیار سخت گریه می کنم و یک مشکلی که در کارگاه بازیگری آقای امین تاریخ داشتم این بود که به عنوان یک بازیگر تنها کاری که برایم سخت بود گریه کردن بود. ولی وزارت ارشاد کاری کرد که به راحتی من بارها گریه کردم. چه در شورای شعر، چه در دفتر مدیر کل. این را گفتم تا برخی فکر نکنند، شما یک پولی می دهید و آلبومی درست می کنید و به همین سادگی همه چیز تمام می شود. یک چه قدر هزینه داشت؟ و این هزینه چگونه تامین شد؟ آلبوم یک، خود آلبوم، صرفا حدود 30 میلیون تومان هزینه برداشت و با هزینه ی کاور و CD و تکثیر و این داستانها، یک چیزی حدود 36 میلیون هزینه برداشت. بخشی از این هزینه را از روی قراردادی که من با یک خواننده برای تنظیم و آهنگ سازی آلبومش داشتم، مهیا کردیم. بخشی را از پس اندازی که داشتیم مهیا کردیم، قسمتی را با کمپانی هماهنگ کردیم، بخشی هم چون من با عوامل تولید دوست بودم، به صورت اقساط با آنها حساب کردیم تا از درآمد فروش آلبوم بتوانم اقساط را پرداخت نمایم. فکر می کنید چه قدر آن را به دست بیاورید؟ کاملا به این بستگی دارد که ما آیا می توانیم شرایط تبلیغاتی را فراهم نماییم تا کار شناخته شود یا خیر؟ چون خود کار بر اساس آنچه کارشناسان گفته اند ارزشمند است و اگر مردم با خبر شوند، استقبال می کنند. بنابراین اگر شرایطی فراهم شود که امکان تبلیغات داشته باشیم و مردم هم همت کنند و در واقع کپی نکنند و دانلود نکنند ما می توانیم قسمت اعظمی از هزینه را جبران کنیم. به فکر حضور در سینما هم بوده اید؟ اگر پیشنهاد مناسبی در این زمینه بشود بسیار علاقه مند هستم ولی چون همه ی وقتم را برای موسیقی گذاشتم کمتر فرصت می شود که به دست اندرکاران سینما مراجعه کنم، اعلام آمادگی نمایم و تستهای لازم را بدهم. اگر خیالم از بابت این آلبوم راحت شود و سرم خلوت تر شود. می خواهم پیگیری کنم تا در این مورد فعالیت کنم، البته اگر در ایران بمانم. برنامه شما برای آینده: همان طور که گفتم الان در حال آهنگ سازی و تنظیم یک آلبوم هستم که به صورت زیرزمینی به گوش مردم خواهد رسید و تصمیم دارم در زمینه ی درسی هم ادامه بدهم و اگر باز هم شرایطی فراهم شود، به ویژه در زمینه ی مالی اگر اسپانسرهایی باشند که بتوانند همکاری کنند. شاید یکی دو سال دیگر آلبوم جدیدی تولید کنم. ولی در حال حاضر حتی ما بودجه نداریم که بتوانیم تبلیغات مناسبی برای آلبوم یک انجام دهیم، باید بگویم این آلبوم از آلبوم افراد بسیاری که به صورت همزمان منتشر شده برتر است، ولی چون هیچ بودجه ای برای تبلیغات نداریم، به مشکل خورده ایم و امیدواریم از راه دهان به دهان مردم با آن آشنا شوند. اما رابطه تان با انجمنهای زرتشتی چگونه است؟ با توجه به شغل مادر من، که بیست و خورده ای سال است با جامعه زرتشتی و انجمنها و نماینده ها ارتباط نزدیک داشته و من هم با توجه به رابطه ی نزدیکی که با مادرم دارم از سنین کم با جامعه زرتشتی آشنا هستم. فقط همیشه تاسف می خورم، تاسف می خورم که می توانستیم شرایط بهتری برای این جامعه، برای جوانانش، برای آینده سازانش، برای تک تک آدمهایش داشته باشیم اگر آدمهای کاردان و آینده نگر در مسند امر بودند ما می توانستیم خیلی شرایط بهتری داشته باشیم و خیلی مهاجرتها کم می شد. البته جدیدا یک اتفاقی افتاده که بسیار من را امیدوار و خوشحال کرده و آن انتخاب آقای دکتر اختیاری به عنوان نماینده زرتشتیان است. آدمهایی مثل دکتر اختیاری می توانند جامعه زرتشتی را به جایی ببرند که لیاقتش را دارد و جایگاهش است. ولی کمتر شما را در برنامه های جامعه زرتشتی دیده ایم؟ چنانچه وضعیت اجرایی برنامه های جامعه زرتشتی خصوصا صدابرداری حداقل استاندارهای لازم را داشته باشد با کمال میل شرکت می کنم. آهنگ دری یا با مضمون زرتشتی هم خوانده اید؟ مخاطبین آهنگ دری زرتشتیان هستند، پس هیچ کمپانی حاضر نیست که برای آهنگ دری سرمایه گذاری کند و مسئولان زرتشتی هم علاقه ای به سرمایه گذاری جدی در زمینه هنری ندارند. در برنامه ی شما مهاجرت به خارج هم وجود دارد؟ باید بگویم خیلی ها انتقاد می کنند که چرا زرتشتیان دارند می روند؟ وطن خود را می گذارند و چرا خواستگاه زرتشت که ایران است را تنها می گذارند؟ ولی من هیچ انتقادی را به آنهایی که دارند می روند وارد نمی دانم، بلکه انتقادم را به مسئولان جامعه زرتشتی وارد می دانم، آنها با این سرمایه و امکانات اگر دانش آن را داشتند که کجا سرمایه گذاری بکنند و کجا نکنند و چکار بکنند و چکار نکنند می توانستند آمار مهاجرتها را بسیار کاهش دهند. در واقع آنها می بایست بستر مناسبی را با توجه به سرمایه ای که داشتند ایجاد می کردند تا انگیزه زرتشتیان برای رفتن کم شود. ولی در مورد شخص من، من هم مثل بقیه آدمها، اگر شرایطی فراهم بشود که در ایران بتوانم راحت فعالیتم را انجام دهم و امکانات لازم را داشته باشم خواهم ماند و علاقه من این است که در ایران باشم، ته دلم این است که بمانم، ولی اگر ببینم امکانات و شرایط فراهم نیست من هم خواهم رفت. نهایت آرزوی شما؟ بتوانم کارهای درجه یک ارائه بدهم برای سئوال آخر در یک جمله انتظارتان را از جامعه زرتشتی بگویید؟ همت کنند تا روزی برسد که دیگر اینجا و آنجا نشنویم که می گویند جامعه زرتشتی پشتیبان همدیگر نیستند. بازدید: 2097
|
||||||||||||||||||||||||||