• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
يك سال گذشت
تحمل تكرار نداريم
چاپ ارسال به دوست
اميد كاجيان   
۰۸ شهريور ۱۳۸۸
عكس از سايت وهيشتا
آن روز صبح من نه کرمان بودم نه تهران به خیال سفر و عوض کردن آب و هوا با خانواده یزد رفته بودیم و درست وقتی سرخاک درگذشتگان یزدی بودم تلفنم زنگ زدو حادثه فوت چهار کرمانی در کوشک گیلان را به من گفتند تا شاید از آن یک خبر بنویسم یک متن یک مقاله !!

هیچ  کدام از آن چهار نفر را نمی شناختم چون کرمانی نبودم و با آنها هم روبه رو نشده بودم  اما انگار که با پتک زده باشند توی سرت! اصلا رمقی برای نوشتن متنهای احساسی وغم انگیز و ....را نداشتم . مرتب با خودم می گفتم آخر چرا از این همه آدم،جامعه کوچک ما؟ هرچند می دانم انسانها باهم تفاوت ندارند و این حادثه برای هر جامعه ای و هر جای دیگری که رخ می داد یک فاجعه بود.

از خانواده ها ی در گذشتگان که بگذریم و از زرتشتیان کرمان هم همین طور چه فاجعه ای برای جامعه زرتشتیان ایران رخ داد! در یک تور تفریحی و یک حادثه و غرق شدن  4 نفردر امواج لعنتی آب! 4 نفری  که هنوز برای رفتنشان بیش از آن که فکر کنی زود بود.

آن روزها همه دنبال مقصر می گشتند آن روزها همه از هم ایراد می گرفتند درست مثل بقیه اشتباهاتمان که بعد از رخ دادنش دنبال مقصر می گردیم نه چرایی اش؟ دو هفته ای از حادثه گذشته بود، ترم جدید دانشگاه که شروع شد به کرمان بازگشتم. با اینکه آن چهار نفر را نمی شناختم .اما  تازه فهمیدم خانواده های بعضی از آنها را مدتهاست که می شناسم و اینکه  دوستان آن چهار نفر  دوستان خود من هم بودند.

جو سنگین کرمان برایم قابل هضم نبود، همیشه کرمانیها را شاد می دیدم و پر تحرک. ولی انگار آدمهای کرمانی دور و برم کلا عوض شده بودند. همه از خاطراتشان با آن چهار نفر می گفتند. یادم می آید که در سی روزه آن چهار نفر در میانه سخنرانی ها  یکی دو نفر  از باشندگان به اینکه چرا باید چنین اتفاقی بیافتد اعتراض می کردند.

اصلا شرایط قابل باور برای کرمانیها نبود، حتی بعد از سی روز! برخی از دوستان آن چهار نفر اصلا دلشان راضی نمی شد وارد سالن و مراسم شوند چون هنوز باورشان نمی شد و وای از خانواده ها که فقط خدا می دانست چه حالی دارند.

و امروز یکسال از آن روز تلخ فاجعه بار می گذرد حادثه ای که به خاطر سهل انگاریهای هر کس بود به خاطر عدم هماهنگیهای هر سازمان یا ارگانی بود، بسیار گران تمام شد و هزینه اش را پدرو مادرهایی دادند که کلی نقشه برای زندگی فرزندان جوانشان کشیده بودند، هزینه اش را کودکانی دادند که دیگر پدر را در کنار خود نمی دیدند وهمسری که چشم به انتظار بازگشت مرد خانه اش ماند! نیما گشتاسبی ،نادر نوذری ،فرشاد زعیم و سام بختیاری یکسال است که دیگر در کنار مان نیستند چه آنها را بشناسیم چه نشناسیم  چه کرمانی باشیم چه نباشیم  آنچه که اکنون برای ما به جا مانده یک تجربه تلخ است که دیگر تحمل تکرارش امکان پذیر نیست .
روانشان شاد .

در اين راستا بخوانيد:
دل نوشته ای بر سوگ بهشتیان شمال
گزارشی از حادثه دلخراش پرپر شدن چهار گل از گلستان جامعه زرتشتی کرمان در سواحل دریای مازندران از زبان هماهنگ کننده تور




بازدید: 1221

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده اردشیر, در ۱۳۸۸/۰۶/۰۸ - ۱۰:۳۲:۲۷
روحشان شاد، جایگاهشان بهشت برین باد
2. نویسنده بابك خرمدينB.K, در ۱۳۸۸/۰۶/۱۵ - ۰۰:۴۴:۵۸
چو نيك و بد ببايد مرد 
 
خنك آنكس كه گوي نيكي برد 
 
روحشان شاد
3. نویسنده آناهیتا, در ۱۳۸۸/۰۶/۱۸ - ۰۵:۰۴:۰۷
یک سال گذشت اما یاد و خاطره دوستانمان با ماست، دلمان برای دوباره دیدنشان تنگ است اما دیگر مجال دیدن نیست، باشد تا در سرای باقی به دیدارشان برویم

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات