حکیم من: سیمرغ سخن به یادت سراپردهی تازیگری درید و دستگاه همایون هستی به راهت نوای بیداد دمید، راهی که فراز در آن فرود نیابد و رسایی در آن رسوایی نیارد و این راه راهی نیست جز: چو ایران نباشد تن من مباد ... ، تن تو مباد و تن ما مباد.
حکیم من: هنوز واژههای پارسی چون تویی نمیشناسند که دوستانه بر آنها بتازد و هنوز رستم و سهراب، گیو و گودرز و گردآفرید چون تویی نمیدارند که چنین حماسیانه آنها را بنماید تا نمادوارانه، ایرانیان را ببالانند.
حکیم من: تویی که هنوز و هنوزه ریشههایت در سرزمین پارسیگویی میپاید و درخت پارسیگویی، پارسیسرایی و پارسیخوانی از تو، آسمان و فراآسمان میکاود و اندیشههای ایراننشینان و حتی غیرایراننشینان را به خود میکشاند.
ای حکیم حکیمان، ای که باژِ طوسِ خراسانِ ایران دیگر چون تویی به خود نبیند و بر سطر و صفحهها و برگهای هیچ کتابی دیگر سی هزار چکامهای این چنین ننشیند؛ چکامههایی که شاهنامهی نثر ابومنصوری پیشین را، روحی از شاهنامهی نظم فردوسی دهد و پیرو دقیقی شاعر و به دنبالهروی او نقشی بر آن نگارد که تا به حال کلکان خیال و ناوکان مژگان این چنین یاد و خاطری بر خود نیابد.
و اکنون حکیم من، با سرودههایت اکنون و دیروز و امروز برایم بی معنی است چرا که مرا در زمانهی بیزمانی به فریاد وا میدارد و اینگونه با یاد تو و به راه تو میخوانم و میبالم.
بازدید: 684
یادداشت ها (2)
1. نویسنده به به خيلي ممنون, در ۱۳۸۸/۰۲/۲۶ - ۱۸:۱۶:۰۵ دست پريا خانم درد نكنه.
باز هم از حكيم بشنويد:
درخت غم به جانم کرده ریشه بدرگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
2. نویسنده مهراب وحیدی, در ۱۳۸۸/۰۲/۲۶ - ۱۹:۰۹:۴۴ با درود سپاس از نثری زیبا که کلام نظم دارد در بنیان خویش. از نقالی جوان که شاهنامه را با بیان خویش به درون جان انسان می برد چنین نثری نیز انتظار همی رود.
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید