• default color
  • red color
  • green color
mina
channel

تبلیغات

تابستانِ قبادانه
چاپ ارسال به دوست
عالیجناب   
۲۶ خرداد ۱۳۹۵
Image
بچه که بودم تا نام تابستان می‌آمد، دلم هوری می‌ریخت. نمی‌دانستم باید خوشحال باشم یا ناراحت. از یک طرف خوشحال می‌شدم که درس و مدرسه تعطیل می‌شود، از طرف دیگر استرس کلاس‌های تابستانی وجودم را می‌گرفت. من تنها نبودم. اکثر هم‌سن‌و‌سالانم همین وضع را داشتند.

همیشه همین‌طور بود. چند هفته مانده بود به تابستان همه جا پر می‌شد از تبلیغ کلاس‌های تابستانی. پدر و مادرها هم انگار با دیدن این تبلیغات پر زرق و برق به یاد گنجینۀ آرزوهای‌شان می‌افتادند؛ آرزوهای متروکۀ خود را از زیر گردِ فراموشی بیرون می‌کشیدند و به یاد می‌آوردند چه‌ها که می‌خواستند انجام بدهند و نشده است؛ با هزاران حسرت و امید، طناب آرزوهای‌شان را به گردن ما می‌انداختند که به جایی برسیم که آنها نتوانسته‌اند.

گاهی که فکر می‌کنم می‌بینم پدر و مادرهای ما هم گناهی نداشتند. شاید اگر در زمان آنها هم کلاس‌های مختلف بود، می‌فهمیدند قرار نیست در کلاس‌های تابستانی معجزه‌ای رخ دهد؛ می‌فهمیدند با چند جلسۀ اجباری شنا کسی برندۀ مدال طلای المپیک نمی‌شود؛ می‌فهمیدند با یادگیری اجباری ویالون کسی به ارکستر سمفونیک وین راه نمی‌یابد؛ می‌فهمیدند با یک دورۀ فشردۀ مکالمۀ زبان انگلیسی نمی‌توان مانند فرد بومی صحبت کرد، می‌فهمیدند با...

شاید هم تقصیر از خود ما بود. هیچ‌وقت زبان باز نکردیم که بگوییم من این ساز را دوست ندارم، آن ساز را دوست دارم. هیچ وقت جرأت نکردیم بگوییم از یادگیری اجباری متنفریم، حتی اگر کلاسِ بهترین استاد روی کرۀ زمین باشد. خیلی از ما هنوز منتظریم کسی به جای اینکه بگوید این چیز برای تو بهتر است، از ما بپرسد خودت چه دوست داری؟!! شاید قباد دیوانسالار روراست‌تر از همۀ ما بود که اعتراف کرد: «... راستش تا حالا هیچ‌کس دربارۀ هیچی از من نظر نخواسته بود. من یه خورده هول شدم.... تا بچه بودیم که رختو لباسو کفشو، سال به سال، دو قواره بزرگتر می‌گرفتند، دم عیدی می‌آوردن می‌کردن تن‌مون، نه می‌فهمیدیم کی پسندیده، کی خریده، کی گز کرده، کی بریده، کی دوخته... بعدش هم که بدتر....»

چند روزی به تابستان مانده و مؤسسه‌های مختلف برای پر کردن کلاس‌های تابستانی‌شان در حال بازارگرمی هستند. کاش به کودکان‌مان یاد بدهیم علایق خود را بشناسند. کاش باور کنیم یادگیری اجباری نیست. کاش به فرزندان‌مان حق انتخاب بدهیم. کاش نخواهیم برای برآورده کردن آرزوهای خودمان، برای آنها تابستانی قبادانه خلق کنیم.


بازدید: 755

  یادداشت ها (1)
1. نویسنده یک نوجوان, در ۱۳۹۵/۰۳/۲۷ - ۱۲:۵۳:۳۲
واقعا چقدر زیبا حرف دل من و دوستانمو زدید، امیدوارم خانواده ها به علابق ما بیشتر توجه کنند.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code