• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
در دومين فايل صوتي گويش دري تارنماي برساد:
آشنايي با آيين آتش افروزي سپيده دم سال نو در شريف آباد
چاپ ارسال به دوست
رشید شهرت   
۲۸ اسفند ۱۳۸۷
آتش-افروزي-سپيده-دم-نوروز
از هفته گذشته بخش گويش دري در تارنماي برساد راه اندازي شد. در اين بخش سعي مي كنيم تا گويش دري زرتشتيان ايران را كه در مناطق مختلف كمي با هم تفاوت دارند را ضبط نماييم و در عين حال سنت، آيين و داستان و حتي خاطرات زرتشتيان را حفظ نماييم.

با توجه به اينكه در آستانه نوروز هستيم در ادامه مطلب فايل صوتي به گويش دري شريف آبادي را مي توانيد بشنويد تا با سنتهاي كم نظير آن آشنا شويد:

 براي شنيدن سنتهاي گاهنبار پنجه و آتش افروزي سپيده دم سال نو به گويش دري شريف آبادي اينجا را كليك كنيد.

متن فايل صوتي:

آش بهمون دادند، كليه بهمون دادند، آبگوشت بهمون دادند.سفره كشيدند، سرتاسر، اول مردان نشستند، بعد زنان نشستند، با خيال راحت اين غذاها را مي خورديم. بعد كه غذا را تمام خورديم. مي گفتند اينجور جايي، چنين خانه اي گاهنبار است، همه بياييد. بعد مي رفتيم گاهنبار، نان و لرك و نان و گوشت و اين ها مي دادند. مي گرفتيم و در مكنا مي گذاشتيم و مي رفتيم خانه، بعد دوباره تا آخر گاهنبار، اين مراسم برقرار بوده است. در هر خانه اي كه گاهنبار بوده است، دستور اوستا مي خوانده است و همه مردان و زنان نيز اوستا مي خوانديم در آن جمعي كه گاهنبار بوده است.

شب وه هم، سر شب يك چراغ روشن مي برديم پشت بام با يكي ليوان مورد آنجا زمين مي گذاشتيم. صبح هم ساعت 3 پدرمان بلند مي شده است، مي رفته روي بام اوستا مي خوانده است، آتش روشن مي كرده است، اگربتي روشن مي كرده و تا دم صبح كه آفتاب در مي آمده و خورشيد را مي ديدند اوستا مي خواندند.

البته روي بام گل سفيد و آب و اويشن مي ريختيم، و بعد كه اوستا را تمام مي خواندند، مورد را روي لبه بام مي گذاشتند و يك سنگ روي آن مي گذاشتند، اين نشان صبح وه است كه در آن خانه اين مراسم قديمي برگزار مي شده است.

بعد هم نان سگ  را جمع مي كرده اند بعد هم 5 تا بام كه به هم راه داشته اند كه برويم و با هم بنشينيم گفته اند، همه غذايمان را بر داريم و ببريم روي يك بام. هم دور هم مي نشستيم و غذا مي خورديم. دوباره هر كسي به خانه ي خود مي رفته است.

حالا اين آتش را مي بردند درمهر، كپي هم مي ساختيم، كپي، مثلا گل را گرد مي كرديم و ريحان در آن مي گذاشتيم و لب بام قرار مي داديم، يك دستمال سبز هم روي آن مي كشيديم و پايينش را مي بستيم. صبح كه آفتاب در مي آمده است. مادرمان مي گفته است، اين دستمال را باز كنيد روان و فروهر ها آزاد شوند به جاي حق خود بروند. بعد اين دستمال را باز مي كرديم. و ما دختران اين كپي را بر مي داشتيم مي رفتيم مسابقه مي داديم. به هم مي زديم و بالاخره اين كپي را سر جوي آب مي شكستيم و سبزي آن را به آب مي داديم تا وردارد و ببرد.

اين مراسم سنت قديمي هميشه برقرار است و الان هم من هم اين مراسم را صبح وه برگزار مي كنم و براساس رسم قديم همه كار كه پدر و مادرمان انجام مي داده اند انجام مي دهم


بازدید: 899

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات