| گفتگو با پريچهر نامدار، نقاش زمان |
|
|
| كامبيز رستمي | |||||||||
| ۱۵ دي ۱۳۸۷ | |||||||||
از طريق آقاي فرامرز پور رستمي مي فهميم كه يكي از نقاشان زبردست زرتشتي با شهرتي جهاني براي چند روزي به ايران آمده است. خانم پريچهر نامدار كه دارنده نشان شوالیه هنر است.خانم نامدار، پس از حدود 8 سال زندگی در آمریکا همراه با فرزندانش برای پاره ای کارها به ایران بازگشته بود. بالاخره موفق شدم ، پس از دوبار تعویق ملاقات که به درخواست من صورت گرفته بود، به منزلشان بروم . منزلی که در مدت 8 سال گذشته، خالی از سکنه بود و خانواده فریدونی در مدتی که در ایران بودند ساکن آنجا. خانم نامدار و پسرش هیتاسپ فریدونی، مرا در منزل پذیرفتند و گفتگو به مانند همیشه با معرفی آغاز شد. گفتن از اینکه از سایت برساد به دیدار آنها رفته ام و نا آشنایی آنها با برساد. هیتاسپ فریدونی، از اینکه در انجمن آنها را با سایت هایی چون برساد و حتی سایت خود انجمن آشنا نکرده اند می گوید و می افزاید که در کشورهای دیگر معرفی محصولات و امکانات یکی از اولین كارهای هر سازمان به بازدیدکنندگان و مشتریانش است و از ناآشنایی ایرانیان با دانشی به نام marketing. وی که گویا چندان از دبیرخانه انجمن راضی نیست، از امضا نشدن یک نامه در انجمن تا دوهفته می گوید و می افزاید همه اداره ها، کارما را یک تا دوروزه راه انداخته اند، جز انجمن. ساعتها می توان با هیتاسپ و مادرش گفتگو کرد بی آنکه خسته شد. و تنها زمانی متوجه گذر زمان می شوی که گوشی ات زنگ بخورد و قراری را یادآور کند. و یا حافظه گوشی را که برای ضبط صدا استفاده می کنی بارها پر شود و مجبور به حذف یک سری از فایل ها شوی. پریچهر نامدار از اولین دخترانی است که به دانشکده هنرهای زیبا رفته است و درسهای آن دانشگاه را در سال 1323 تمام کرده است. اولین مشوق خود را مادرش می داند که علاقه به نقاشی اش را در می یابد. علاقه ای که سبب شده بود در تمامی کتابهای درسیش نقاشی کند. یا بنا به گفته دبیرانش کتاب ها را کثیف کند و به گفته خودش آنها را زیبا سازد. وی که کتابهای روانشناسی را می خوانده می گوید:" ارتباطات بین همه چیز وجود دارد." ارتباطی که در نقاشی های طبیعت گرا، با خطوط محقق می شود. ولي گذر زمان، را نمي توان تنها با خطوط نشان داد. پریچهر نامدار، كسي است كه همواره سعي كرده است آن را تصوير كند و موفق مي شود، وي تکنیکی را می آفریند که زمان را نشان دهد و تابلوهایی می کشد که طلوع و غروب و نیمروز را همزمان در یک تابلو نشان دهد. به گونه ای که هر سوی تابلو بیایستی به نوعی آنرا می بینی. تکنیکی که وی سعی کرده آنرا به دیگران بیاموزاند ولی شاگردانش که گاه از اساتید هنر نقاشی هستند ناموفق در آموختن بودند. وقتی که از وی می پرسم چگونه تابلوها را می کشد، می گوید:" مثلا برای طلوع خورشید، سالها به لب دریا می رفتم و طلوع را نظاره گر بودم تا آنکه حسی به من دست می داد تا تابلویی از طلوع بکشم." حسی که نه تنها نقاشی می آفریند بلکه شعر نیز بر زبان جاری می کند. نامدار، شاعر نیز هست و برای هر کدام از تابلوهایش شعری نیزسروده است. گاه نیز مقاله ای می نویسد برای خودش و جامعه زرتشتی و آنرا در پیک مهر به چاپ می رساند. وی نمایشگاه های زیادی را در آمریکا، اروپا و ایران برگزار کرده و بارها با گزارشگران مصاحبه کرده است. در رزومه وی چند بار مصاحبه تلویزیونی با صدا و سیمای ایران نیز به چشم می خورد. وی از نمایشگاه هایی که برپا کرده و از کارشکنی ها مي گويد. از نخستین نمایشگاه هایی که برگزار کرده است نمایشگاهی است در فرانسه و پس از آن در ایتالیا که نشان شوالیه هنر را به او عطا کردند. و او 40 سال است که تیتر شوالیه هنر را از آکادمی هنر ایتالیا دارد. از کارهایی که وی تاکنون انجام داده می توان به طراحی نشان سازمان نقشه برداری کشور اشاره کرد کاری که در حدود 22 سالگی، زمانی که در آنجا مشغول به کار بوده است انجام داد و یا طراحی لباس موبدان که هم اکنون نیز با تغییراتی استفاده می شود. از او می پرسم تا کنون نقاشی را به زرتشتیان آموخته است ؟ می گوید:" هر جا می خواستم یاد بدهم آنها نمی آمدند. اصولا نقاشی را حرفه نمی دانستند." ولی با این حال با درخواست خودش به کودکستان رستم آبادیان رفته است و آنها را با نقاشی آشنا نموده. کاری که از سال 1331 آغاز شد. پیش از آن مربیان مهدها، از نقاشی کردن کودکان جلوگیری می کردند. وقتی نظرش را در مورد دین زرتشت می پرسم. می اندیشد و می گوید" همه گفته های پیامبران خوبند ولی اندیشه و گفتار و کردار نیک به مانند خورشید همه جا می درخشد." از جامعه می پرسم، خوشحال از اینکه در بین همکیشان، بی سواد کم است و حتی نیست، آنرا نشانه پیشرفت می داند و می افزاید:" همه در کارشان موفقند ولی باید همبستگی باشد. همه ما مکمل هم هستیم، در هر رشته ای. و این برای جامعه مهم است." از نقاشی و آموزش آن می پرسم. می خواهد همه نقاش باشند و آنگاه حرفه خود را انجام بدهند. برای هر حرفه ای نقاشی را مفید می داند. شناخت هنر و رنگ را تا زیبا ببینند و زیبا بیاندیشند. می گوید خوشبختانه نقاشی در مدارس هست ولی گویا به مانند ورزش جدی گرفته نمی شود." از خانواده اش می پرسم، عشقی عجیب به شوهرش، بهرام فریدونی، دارد. گرچه بهرام فریدونی یک سال است که در گذشته ولی پنجاه سال زندگی مشترک با وی را فراموش نمی کند. از فرزندانش، ویاستار، ایتاو، کاته و هیتاسپ نام می برد و من تعجب می کنم از این نامها. نامهایی که سال ها پیش از کتاب نامها يافته و همه اوستایی هستند. به هر حال زمان می گذرد و من نیز باید بروم. از او می خواهم که عکسی بگیرم. می پذیرد و از او عکس می گیرم و با او خداحافظی می کنم. مرا تا دم در بدرقه می کند و می گوید راه پله تاریک است و پله ها سیاه! در راه نیافتی. و می روم. رزومه پریچهر نامدار فریدونی را در اينجا می یابید: بازدید: 955
|
|||||||||