پسر رستم و تهمینه است. نام سهراب Sohrāb همان Sorxāb است که از سُهر Sohr به معنی سرخ به اضافه ی آب āb تشکیل شده است و به معنی دارنده ی آب و رنگ سرخ است، چنان یاقوت و یا شراب. (رستگار فسایی،1388،ص 569)
کیقباد نخستین شاه کیانی بعد از دورۀ پیشدادیان است. بعد از مرگ زَو تهماسپان یا در برخی روایات دیگر بعد از مرگ گرشاسپ، رستم مامور شد تا کیقباد را بیابد و او را بر تخت پادشاهی بنشاند. رستم کیقباد را در کاخی باشکوه در کوه البرز یافت.
در مطلب قبل در مورد دسته اول از شعبه شرقی اقوام هند و اروپایی- که به نام هند و ایرانی معروف است و ظاهراً بیشتر از افراد جنگجو مرکب بود- و تشکیل دولت میتانی صحبت کردیم. در ادامه به دسته دوم این شعبه میپردازیم.
یک شعبه از این سواران جنگجوی، در طول چینخوردگیهای زاگرس مرکزی به حرکت افتادند،
بيژن پسر گيو گودرز است.درباره ي معني اين نام پروفسور گريشه ويچ دو پيشنهاد دارد : نخست آنکه آن را مأخوذ از جزء دوم Aryāna-vaējah بدانيم که اين نظر بارتلمه نيز هست و معناي آن« مردي از سرزمين ايران ويچ» خواهد بود.دوم آنکه به صورت -Waičana باشد که به معني کسي است که مي بيزد « اهل تمييز و نيک تشخيص دهنده است»
واقعه ای که در تاریخ آسیای غربی در طی هزاره دوم قبل از میلاد برجسته مینماید، ظهور عناصری از اصل هند و اروپایی در میان اقوامی که ما می توانیم آنها را بومی بنامیم- در این قسمت از دنیای کهن میباشد.
پور گشتاسب شاه ايران و کتايون دختر قيصر روم است. در اوستا Spentō- dāta، کلمه مرکب از سپنته به معني مقدس و جزء دوم از مصدرdā به معني آفريدن و دادن است در پهلوي نيز به شکل Sepandyāt آمده است. (رستگار فسايي،1388،ص 73)
در چهار نسخۀ دستنویس شاهنامه یعنی نسخههایی که در کتابخانههای لندن، لنینگراد، آکسفورد و برلین نگهداری میشود بعد از زَوِ طهماسبان، گرشاسبِ زَو برای نه سال به پادشاهی رسید. اطلاعات ما دربارۀ دوران پادشاهی گرشاسب محدود به همین چند بیت است که در این نسخهها آمده،
این نام صورت فاعلی مفرد مذکر از dārayavahu است. مشتق از dāray- ماده ی مضارع از dar- "داشتن" وvahu- "نیک ، خوب" و در اوستایی: vohu-,vaŋhu؛ روی هم "دارنده ی بهی" است. (مولایی،1384،ص184) و داریوش یعنی کسی که خوبی را نگه می دارد.