|
کودک نفهم
|
|
۱۳ امرداد ۱۳۸۹ |
من امروز خیلی خوشحال میباشم . امروز جام جان باختگان تموم می شود. بابایم قراره من را برای جام جان باختگان به مارکار ببرد. بابایم می گوید قرار است آتیش بازی بکنند. من هم آتیش بازی دوست می دارم. چند تا ترقه و سیگارت باخودم برداشتم تا آنجا حال خانم مجری را بگیرم. مراسم شروع می شود. خانم مجری باز دارد جیغ و داد می کند. او از آقا نماینده و آقا رئیس دعوت می کند تا جایزه ها را بدهند. بعد که جایزه تموم می شود یکهویی از بلندگو داد می زند که ما امشب یک مهمان ویژه داریم. یادداشت ها (6) | بازدید: 681 | ادامه مطلب |