|
کودک نفهم
|
|
۰۳ آذر ۱۳۸۹ |
چهارشنبه شب بابایم یهویی گفت بچه ها فردا صبح بریم اصفهون. من نمیدونستم اصفهون کجا می باشد، مامانم کلی به مغزش فشار اورد و گفت که اصفهون نصف جهون می باشد. من خیلی خوشحال می باشم که می خواهیم بریم اصفهون چون بابایم تا بحال ما رو از این تهرون بیرون نبرده، یکبار هم که رفتیم شمال دیدم عین خونمون می باشد و دریا هم تازه ندارد. صبح اول وقت پا شدیم سوار بر پی کی رو به سمت اصفهون راه افتادیم.
یادداشت ها (5) | بازدید: 487 | ادامه مطلب |