جام های ورزشی جامعه زرتشیان ایران در کنار همه خوبیهایشان با نکات منفی نیز همراه هستند، دعوای بین اعضای تیم ها، تیم ها با داوران و دعوای شرکت کنندگان با برگزارکنندگان و موضوعات مختلف دیگر از جمله مصرف مواد خلاف عرف ورزشی، بی حرمتی ها و... از جمله این نکات منفی هستند که جام های ورزشی را تحت تاثیر قرار داده و حتی در برخی مواقع جام های ورزشی را از هدف اصلی خود دور می سازند،
آقای وفاداری اظهارات شما بعنوان یک جوانی که می خواهددر ابتدای زندگی بستری برای فعالیت و معرفی خود پیدا نماید قابل درک است اما حقیقتأ آنچه بیان داشتی همه واقعیت بود؟ اگر بخواهیم به گفته های شما بپردازیم میتوان اظهارات شما را بصورت زیر دسته بندی کرد:
همکیشان گرامی، اینجانب آرمین وفاداری شریف آباد که مدتی به سمت بلیط فروشی در پیرسبز مشغول به خدمت بودم بر آن شدم تا با نوشتن این نامه به ذکر بعضی از مطالب بپردازم تا مزیت فروش بلیط برایمان روشن شده و همچنین به بیان کاستی ها در راه ارائه خدمات به بازدیدکنندگان و مشکلات زیارتگاه بپردازم.
از آن خبرهایی بود که با خواندنش نمی دانستی باید چه کنی ؟ از یک طرف با شنیدنش خیلیها شوکه شدیم ! بیشترمان خوشحال شدیم و بعضی ها هم کلی سوال برایمان پیش آمد . البته این وسط ،عده ای هم بودند که از شنیدن این خبر دلخور شدند !خبر موبدیارشدن هشت بانوی زرتشتی، برای جامعه زرتشتیان ایران خبر کوچکی نبود
چندی پیش(:خورایزدوآذرماه) هموندان «سازمانجوانانزرتشتیتهران» (:فروهر) به کوشش این نهاد مردمی در «جشنگاه مارکار تهران» گردهم آمدند تا پنجاهمین سالگرد بنیان گذاری این سازمان را به فرخندگی و شادی جشن بگیرند.
تصوری که بیشتر افراد از نخستین گردهمایی جوانان زرتشتی ایران داشتند آن بود که به مدت چهار روز برنامه هایی در این گردهمایی برگزار خواهد شد که عده ای از جوانان دور هم جمع شود و فقط زمانی را به شادی سپری کنند.
باز هم سفري ديگر، سفري بسوي ديار يزد و اين بار نه براي گذر از شهر يزد و رفتن به زيارت بلكه براي ماندن و شركت در گردهمايي جوانان زرتشتي سراسر ايران آغاز شد.
شركت در اردو هميشه معني و شور و حال خاص خودش را دارد. يادش بخير زمانيكه مدرسه مي رفتيم و قرار بود به اردو برويم. از اينكه يك روز از دست خانم معلم و درس خواندن و مشق نوشتن خلاص مي شديم كلي ذوق مي كرديم و از يك هفته جلوتر در پي تهيه وسايل بازي و انواع خوردني و ... هر دم و ساعت پدر و مادرمان را به تنگ مي آورديم.