چند وقتی در خانه خودت میهمان بودی ، میهمانی که خیلی ها را با آمدنت خوشحال کردی و خیلی ها را هم نه !. خودمانیم ها اگر چه آمدنت به ایران ماجراهای زیاد و دردسرها ی بسیاری داشت ، اما رفتنت چه قدر آسان بود و بی دردسر . دیگر چند روزی هست که خبری از تو نیست . انگار نه انگار
-واسه اینکه یاد بگیریم، آدما فقط در ظاهر متفاوتند. باطن و اصل آدما مثل همه! واسه اینکه همه آدما سر یک سفره بشینن و غذا بخورن. واسه اینکه یاد بگیریم، به خاطر پول آدما بهشون بها ندیم.
دیدن پوشش زنان زرتشتی در زمانهای گذشته خبر از فرهنگ غنی و اصیل ایرانیان می دهد. لباسی سنتی و زیبا که هر درز و نوع دوخت و انتخاب رنگش جای بسیار تامل و اندیشه دارد.
با اینکه در خانوده زرتشتی زاده شدم وطبق عرف سدره پوش هم شدم، علاقه من به آیین زرتشت شاید از زمانی آغاز شد که برای نخستین بار، بخشهایی از سروده های پیامبر باستانی ایران "زرتشت" را خواندم. کودک دبستانی بودم، به یاد دارم که خواندن آن سخنان زیبا، اشک به چشمانم آورده بود. از خواندن بند های گات ها
برف دیرهنگام زمستان، منطقه یوسف آباد را سپیدپوش کرده است. آدریان بزرگ، که بارها بارها نامش را شنیدم اینک روبرویم است؛ سپید و پاک. جز رد یک ماشین و انسانهایی که جای پاهایشان به سمت گاهانبارخانه می رود، برف دست نخورده است. بار پیش که به آدریان آمدم را دقیق به یاد نمی آورم.
پدر تصمیم گرفته بود، به نظر بزرگان وموبدان ارج نهد و روز های کبیسه اجرا نشده را منظور نماید وامسال روز وه(روزبعد از آخرین شب پنجه) ونوروز را یکی بداند ومراسم دینی را به صورت فصلی وهمراه با طبیعت اجرا کند.