ضحاک، نامی رایج در زبان عربی است و معنی آن «بسیار خندهکننده» است؛ در اوستا «اَژی دَهاکَه» نام دیوی است با سه پوزه و سه سر و شش چشم که اهریمن او را آفرید تا جهان را تباه و نابود سازد. اَژی در اوستا به معنی «مار» و دهاکه به معنی «دهان و پوزه موجودات اهریمنی» است
همه ما نام ضحاک، فریفته اهریمن، را بارها شنیدهایم و با مارهایی که از جای بوسۀ اهریمن بر شانههایش سربرآورد تا مغز جوانان وطن را خوراک خویش سازد، آشناییم؛ ولی شاید نام پدر ضحاک را کمتر شنیده باشیم.
نام جمشید یک بار در گاتها آمده است و فرگرد دوم کتاب وندیداد، تمامی به شرح دوران درخشان پادشاهی جمشید پرداخته است؛ دورانی باشکوه و سراسر بالندگی که پایانی غمانگیز داشت؛ چرا که جمشید به سبب گناهکاری، فرّۀ خویش را از دست داد و به دست ضحاک به دو نیم شد.
چند روزی است که بدلیل تغییر محل کار مجبور به سفر با مترو شده ام . سفری در زیر آنهمه هیاهو شهر تهران واتفاقاتی از جنس همین سفر . چند روز پیش یکی از دوستانم به من گفت که در ایستگاه تهرانپارس یک نوشته ای از تاریخچه آنجا نصب شده است . جالب تر اینکه من هرروز از همین ایستگاه سوار مترو می شوم ولی تابحال به این نوشته توجه نکرده بودم . صبح با این نیت که بروم واین نوشته را پیداکنم به سمت مترو حرکت کردم .درست بعد از پائین آمدن از پله های ایستگاه،یک لوحه طلایی رنگ توجه هر مسافری را به خودش جلب می کرد . دراین لوحه متن زیر نوشته شده بود:
کدام ملت قدیمی و کُهنی را میشناسیم که بدون مردانگی و هنرمندیِ بزرگان و پهلوانان پدید آمده و باقی مانده باشد. بزرگانی که، یاد و خاطرۀ اندیشهها، گفتارها و کردارهای بزرگشان در ذهن مردم آن مرزوبوم نقش بسته است و دهان به دهان و سینه به سینه نقل شده و تاریخ آن مردم را به وجود آورده است.