نه وقت شعار نیست. نمی خواهم از فرانک، گردآفرید ، تهمینه و ........ بنویسی . چه بسیار نوشته اند ومن وتو درمقام نوشتن از آنها نیستیم . بزرگی آنها از گذشته است و برای همین، امروزه ماندگارند . می خواهم از امروزه بنویسی که زنان بزرگ گم شده اند.
آن روز صبح من نه کرمان بودم نه تهران به خیال سفر و عوض کردن آب و هوا با خانواده یزد رفته بودیم و درست وقتی سرخاک درگذشتگان یزدی بودم تلفنم زنگ زدو حادثه فوت چهار کرمانی در کوشک گیلان را به من گفتند تا شاید از آن یک خبر بنویسم یک متن یک مقاله !!
روزهاي 25 و 26 فروردين ماه، در پيرهريشت و روستاي شريف آباد اردكان، آييني كهن و باستاني توسط زرتشتيان برگزار مي شود. آييني كه امروز و بعد از گذر سالها، شايد خلاصه تر شده و كمي تغيير نموده باشد. در ادامه مطلب داستاني را به قلم مهرداد قدردان مي خوانيد داستاني كه شما را به هيرمبا خواهد برد و از همه آيين و رسوم آن آگاه خواهيد شد. بعد از خواندن اين داستان، بي شك از آنهايي كه در اين سالها اين مراسم را ديده اند، اطلاعات كاملتر و احساس بهتري خواهيد داشت:
درود استاد نوروز بر شما خجسته باد هرگاه که نوروز می آيد ، سه چيز را به يادم می آورد . نخست تازه شدن و نو شدن را ، دوم زايش بزرگ مرد آريايی اشوزرتشت اسپنتمان و سوم شما را می بينم با همان کت و شلوار و پاپيون سبز
دلت را ، انديشه ات را ،اميدت را، خانه تكاني كن و بيا با دوستي و صفا و صمیمیت دست در دست هم طرحي نو در اندازيم . بيا با هم عـــــود و كندر و اسفند بر آتش نهيم و شمع و چراغ دلمان را روشن نگه داريم فراموش كن آنچه ياس و نا اميدي است، فرا موش كن غم و كين را.
پروردگارا، روان آفرینش به درگاه تو گلهمند است؛ برای چه مرا بیافریدی؟ چه کسی مرا کالبد هستی بخشید؟ خشم و ستیز و چپاول، غارت و گستاخی و تجاوز، همه جا را فرا گرفته. مرا جز تو پشت و پناهی نیست. بنابراین نجاتبخشی که بتواند مرا از این تنگنا رهایی بخشد به من نشان ده.
ای روزگار، تا به کی دلِ پریش و رنجِ هدیش1 بهرهء این هازمان، به یاد آر، از روزگار هجوم تازی تاکنون چه کرده ای و بر ما چه رانده ای! از مغول و رنج خانمان سوزش، آن رنج که از او بر جان ِ دین و بهدین رفت نه سکندر بیافرید و نه تازی بیازمایید، آنچه که رفت بر ما به روزگاران، نگنجدش حدیث به ورق و دفتر و کتاب. در این سده هایِ نزدیک هم، همه رنجمان فزودی و به دردمان شُخودی، به جان و روان دوشادوش.
كتاب لنگه كفش نوشته خانم مهين بانو نورافروز يكي از دو كتاب مسابقه كتابخواني سراسري زرتشتيان است، براي آشنايي بيشتر با اين كتاب متن زير توسط خانم دكتر كتايون نميرانيان نگاشته شده است و در مقدمه كتاب نيز چاپ شده است: كرمان، ديار كريمان، و دل عالم، از ديرباز ، ساكنانش را به مهر در آغوش گرم و كويريش....