مهین بانو نورافروز نویسنده ی زرتشتی و خالق آثار «لنگه کفش» و «کاریکلماتور و آن روی سکه ضرب المثلها» در جشنواره داستان کوتاه ترنج به عنوان نویسنده پیشکسوت مورد تقدیر قرار گرفت.
در ادامه مطلب می توانید متن داستان این بانوی بزرگوار را دراین جشنواره بخوانید، داستانی با عنوان فکر برتر:
از پشت خونمون صدای برنامه صبحگاه مدرسه ميومد كه يكی ازدانش آموزان با صدای بلند می خوند و بعد صلواتی بود كه همه بچه ها با جيغ فرستادند.يه دفعه حال و هوای دهه 60وقتی خودم بچه مدرسه ای بودم اومد سراغم. حس كردم من هم تو صف با همون بچه ها هستم.
هیچ وقت آخرین باری که دیدمش یادم نمیره، می خندید ولی چشماش پر اشک بود، گفت: تابستونه دیگه میاین پیشم، نه ؟! بغلش کردم هیچی نداشتم بگم، نمی تونستم بگم چشمام پر اشک بود و صورتم خیس خیس نفسم بالا نمی اومد موقع خداحافظی از بقیه اونقدر سخت نبود که موقع خداحافظی از اون زجر کشیدم یه حسی بهم می گفت آخرین باره که می بینمش ولی اهمیت ندادم حرف دلمو بهش نزدم.
چنين گفت با هر كه بد يادگير كه بيدار باشيد برنا و پير پير مرد تنها تصميم گرفت با پسر، عروس و نوه چهار ساله اش زندگي كند. دستانش مي لرزيد. ديگر چشمانش سو نداشت. پاهايش توان راه رفتن نداشتند. اعضاي خانواده همگي باهم دور يك ميز غذا مي خوردند.
آن روز صبح من نه کرمان بودم نه تهران به خیال سفر و عوض کردن آب و هوا با خانواده یزد رفته بودیم و درست وقتی سرخاک درگذشتگان یزدی بودم تلفنم زنگ زدو حادثه فوت چهار کرمانی در کوشک گیلان را به من گفتند تا شاید از آن یک خبر بنویسم یک متن یک مقاله !!
روزهاي 25 و 26 فروردين ماه، در پيرهريشت و روستاي شريف آباد اردكان، آييني كهن و باستاني توسط زرتشتيان برگزار مي شود. آييني كه امروز و بعد از گذر سالها، شايد خلاصه تر شده و كمي تغيير نموده باشد. در ادامه مطلب داستاني را به قلم مهرداد قدردان مي خوانيد داستاني كه شما را به هيرمبا خواهد برد و از همه آيين و رسوم آن آگاه خواهيد شد. بعد از خواندن اين داستان، بي شك از آنهايي كه در اين سالها اين مراسم را ديده اند، اطلاعات كاملتر و احساس بهتري خواهيد داشت: