| از جان باختگان تا المپيك ارامنه چه قدر راه است؟ |
|
|
| نویسنده اميد كاجيان | |
| ۲۷ شهريور ۱۳۸۷ | |
|
گزارش و تصاويري از چهلمين المپيك ارامنه این روزها با برگزاری چهلمین دوره المپیک ارامنه یکی از پرکارترین و شلوغترین روزهای باشگاه آرارات است. برای رفتن به این مکان از قبل هماهنگیها صورت گرفت تا با دادن زمانی مشخص اجازه ورود به این باشگاه را داشته باشیم. در این راه یکی از دوستان ارامنه همراهیمان می کند و به زبان ارمنی در مورد زرتشتی بودن و خبرنگار بودن ما به انتظامات ورودي باشگاه توضیح می دهد. ![]() پس از تماس با "رودلف هاکوپیان" مسئول روابط عمومی و از برگزار کننده های این المپیک اجازه ورود پیدا می کنیم. شرایط خاص باشگاه و نظم آن و همچنین پایبندی خود هموطنان ارمنی در مورد عدم ورود اشخاص غیر ارامنه به گونه ای است که هیچ نگرانی از حضور شخصی نامطمئن و نا آشنا در اینجا وجود ندارد. وارد سالن ورودی می شویم یکی از مسئولان با کمال احترام ما را به یکی از اتاقهای محل هدایت می کند، بخش رسانه ها و خبرنگاران!! علاوه بر ما از شبکه تلویزیونی خبر و تهران هم در آنجا بودند این نوع پذیرایی و احترام براي ما كم نظير بود هر چند ما جمع ارامنه را صمیمی و دوستانه در کنار خود احساس می کردیم. نکته ای که بیشتر از هرچیز برایم جالب بود، این است که خود مسئولین برگزار کننده با خبرنگاران در مورد رقابتها صحبت می كنند، نه برعکس ما که اگر خبرنگاران هم بیایند می مانیم تا با انها چه کنیم؟! یکی از فعالان روابط عمومی به ما می گوید چه میل دارید؟ چای یا قهوه! هوا گرم بود من گفتم نوشیدنی خنک دارید؟ به فاصله چند ثانیه چند رانی پرتغالی خنک برایمان آوردند! ![]() برگه ای به ما داده شد تا خودرا در آن معرفی کنیم از سوی دیگر نکاتی را که باید در گرفتن عکسها و گزارشها گرفته شود گوشزد شده بود. همه موارد خصوصی و درون جامعه ای ارامنه به شکل بسیار زیبایی کنترل شده بود تا باعث سو استفاده برخی قرار نگیرد. ![]() درکنار رودلف هاکوپیان و آرا جهانی مسئولین روابط عمومی ساعتي به گفتگو می نشینیم و خیلی مودبانه و با صبر و حوصله به تمام سوالات ما پاسخ می دهند. ![]() از دوستان روابط عمومی می خواهیم تا برای دیدن قسمتهای باشگاه ما را راهنمایی کنند پوشش خاص خبرنگاری را برتن می کنیم، كارتهاي ويژه اي را نيز به ما مي دهند تا با قسمتهای باشگاه آشنا شویم بخش بیرونی باشگاه شامل بوردها و مانتیوری است که در آن رقابتها و شرکت کنندگان در این مسابقات معرفی شده اند در ادامه تابلویی که سرود مخصوص باشگاه واساسنامه آن به زبان و خط ارمنی آمده است. ![]() اما سالن بسکتبال سالنی است که ما را با دو تن از داوران بین المللی بسکتبال "هرس آوانسیان" و "آبکاریان " آشنا می سازد آبکاریان در مسابقات جان باختگان هم چندین سال حضور داشته است وقتی در مورد مقایسه این دو رقابت می پرسیم می گوید "اصلا قابل قیاس نیست!" او از روند یکنواخت برگزاری مسابقات مارکار عدم کفپوش، نبود سالن و خیلی چیزهای دیگر در تهرانپارس انتقاد می کند و می گوید نبود مدیریت مشکل کار شماست: "همه کار را اگر قرار باشد یک سازمان کوچک انجام دهد بهتر از این هم نمی شود" او می گوید هنوز ورزش زرتشتیان خیلی کار دارد و تا وقتی این زیرساختها نباشد هیچ چیز تغییر نمی کند آبکاریان دل پری از نوع نگاه به ورزش در جامعه زرتشتیان هم دارد و آن این است که: "هیچ وقت ورزش را جدی نگرفته اید شما این قدر پزشك زرتشتی دارید اما نباید چند بازیکن درست و حسابی ملی داشته باشید!" ![]() آوانسیان داوری که امسال در المپیک پکن هم حضور یافته و مسابقات را داوری می کرده است می گوید: "ما دو نوع نگاه و کار ورزشی داریم یکی ورزش حرفه ای دیگر ورزش مردمی. ما در آرارات هر دو كار را انجام مي دهيم، نه یکی از آنها را!" در همین حال به فرزند کوچکی اشاره می کند و می گوید :" این بچه از همین الان به این زمین می آید و پدرش را می بیند که بسکت بازی می کند، او هم همین کار را آغاز می کند. ما از بچگی فرزندانمان را برای مسابقات ورزشی آماده می کنیم و دررده های مختلف سنی از نونهال تا بزرگسال آنها را پرورش می دهیم" و این همان مسئله است که شاید آبکاریان هم به آن اشاره دارد " بسکتبال جوانان ما از بزرگسالان شما یک مقدار بهتر است !" البته آخرین حرفی که هر دو این داوران بین المللی و با سابقه بسکتبال بر آن تاکید دارند این است " برای حرفه ای شدن باید خرج و هزینه کرد" و به قول آبکاریان " بی مایه فتیره!" ![]() از زمین چمن تنیس و چمن مصنوعی باشگاه هم دیدن کردیم، در تمام اين مدت، یکی از عزیزان ما را راهنمایی می کرد به نظر باشگاه مجهز می آمد، آمبولانس تیم پزشکی و راهنماهای شرکت کنندگان خارجی! ![]() مهندس هاکوپیان که صمیمانه و بی دریغ در این بازدید و گزارش ما را یاریگر و همراه بود حتی تا آخرین لحظات هم از ما بدرقه می کند و می گوید " برای خیلی از مشکلات ما از دولت هم کمک خواستیم زمین چمن را شهرداری به ما داده است، ما بسیاری از این مکاتبات را با مقامات و سازمانهای دولتی هم انجام دادیم. برخی موفق بوده برخی نه. اما شما هم باید از این راهكارها برای بهبود وضعیت ورزش جامعه داشته باشید." با ایشان خداحافظی می کنیم . باشگاه آرارات هزینه های سالانه بالای یک میلیارد تومان دارد و برای برگزاری این المپیک بیش ازیکصد میلیون تومان هزینه کرده است. ![]() پس از آن تا چند ساعت ذهنم به تفاوت و نوع مدیریتها در دو جامعه زرتشتي و ارمني مشغول است، وقتي عظمت باشگاه آرارات را با ماركار تهرانپارس مقايسه مي كنم، وقتي ورزشكاران مطرح ارمني را با ورزشكاران خودمان مي سنجم و وقتي برنامه ريزي ارامنه و هدف گزاري آنها را با كاركرد انجمنها در كنار هم مي گذارم درك مي كنم كه ما هنوز گام در راه ننهاده ايم. اما آنها شايد سالها است كه رسيده اند، پس يكبار هم كه شده بياييم كمي بياموزيم. |
یادداشت ها (10) - ارسال یادداشت:
عالي بود.
منم ميگم عالي بود.
تا زمانی که منم منم کردن باشه چیزی درست نمیشه
کل جامعه داره از بین میره چه برسه به ورزش
اگه قرار باشه با همین سرعت مورچه ای پیش بریم به این جا ها که نمی رسیم هیچ از این جا هم می افتیم
باید سریع تر از این عمل کنیم .
وقتی بچه های ما تازه یکی دو هفته به جام اشا یا جان باختگان تصمیم به تمرین می گیرین و بیشتر به فکر خرید انوام لباس های مد برای 5 روز جام هستن دیگه چه توقعی می شه داشت؟! ما ارزشامونو فراموش کردیم و فقط می گیم خوش به حال اونایی که رفتن از اینجا ولی ارامنه مثل ما نیستند. به طور خلاصه بگیم: خانه از پای بست ویران است!
بچه هاي زرتشتي بيشتر به فكر مد و تيپ لباسشون هستند. بازيكنان ما بيشتر مانكن هستند تا بازيكن. به رنساس فكري در جامعه ي زرتشتي نيازمنديم.
به تبلیغات سالن نگاه کردهاید؟ شرکتةای بزرگ ایرانی و خارجی در این جام تبلیغ میدهند. اما برای ما چه؟
اسپانسر های بزرگ مثل هیتاچی......سالن ها با امکانات بالا.....امنیت......زمین چمن.....حتی آمبولانس..... و مانیتور برای دیدن زمان مسابقات.....همه ورزشی هم دارن...
اونوقت ما......زمین اسفالت ترک خورده....حلقه بسکتبال های 2000 سال پیش....2 تا پلیس هم همین جوری دم در وایسادن......کسی هم طوریش بشه با ماشین خودش میبرنش بیمارستان......اونوقت شما میخوای ما رو با اونا مقایسه کنید.....
من فکر می کنم یک گزارشی از باشگاههای زرتشتی بخصوص اردشیر همتی یا سازمان فروهر هم بگیرید و ان وقت کمبودها ی آنجا را بررسی کنیم و در صدد رفع کمبودهای این مکانها بر بیایم بد نباشد اگر حتی بتوانیم دو سه تا ورزشی که امکانات بهتری در مورد آنها در جامعه داریم را قوی کنیم یک شروع خوب می تونه باشه
افسوس... با این همه سرمایه دار زرتشتی... با این همه جوونای پرانرژی... با وسعت زمینهایی که داریم... و با خیلی چیزهای دیگه، اون همت و همدلی و همفکری که اصل کاره رو نداریم!! وقتی پای خاطره های بابام و عموم و ... می شینم و از کانون و باشگاه ها و گروه های زمان جوونیشون تعریف می کنن. حس می کنم اونا جوون بودن نه ماها که ادعای جوونی داریم.ما از عمق باید عوض شیم!








