| با پول برساد خوب چاق شديم |
|
|
| نویسنده بي سر و زبون | |
| ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ | |
به جان شما كه نه به جان عزيز خودمان، اين قدر بي جنبه نيستيم كه با هر حرفي ناراحت شويم و بگوييم وا مصيبتا، اينها ما را نمي فهمند و از اين جور حرفها. اما هر كاري كرديم نتوانستيم از تيكه ديشب بگذريم. چون خدا وكيلي خيلي قشنگ بود و البته يك كم با وضع فعلي ما نامربوط. بگذريم ديشب بعد از مدتها هماي سعادت بر شانه مان نشست و به طور كاملا اتفاقي به يكي از سازمان هاي خوب رفتيم.جاي شما خالي همين كه وارد شديم و داشتيم به سوي ميز مديريت مي رفتيم يكي از پشت ميز نشينان كه اتفاقا رئيس هم نبود. متلكي انداخت كه خيلي حال كرديم. طرف با پوزخندي دل نشين و به سادگي هر چه تمام تر گفت با پول برساد خوب چاق شدي...! آقايي كه شما باشيد (اگر خانم هم هستيد فرقي نمي كند) ما را مي گوييد. اولش كمي تو هم رفتيم ولي بعد گفتيم آره بابا پس چي و بعد از اينكه كار رفيقمان كه به واسطه ايشان چنين شرف يابي حاصل آمده بود تمام شد. طرف تيكه انداز با لبخندي بسيار زيبا كه نشاني بود از پيروزي او و چشماني كه جرقه هاي نوراني و شادي از آن متصاعد مي شد دست ما را به گرمي فشرد ما هم لبخندي زوركي، البته نه از روي ناراحتي، تحويلش داديم و شر خودمان را كم كرديم. الان كه كوچكترين بخش بدنمان كه همان مغز بي مقدارمان باشد به انديشيدن افتاده است، بسيار از طرف تيكه انداز خوشمان آمده است آن هم به چندين و چند دليل. اول اينكه با لبخندي دل نشين و شاد تيكه اش را پرت كرد. دوم اينكه معلوم شد كه از اين سايت خوشش نمي آيد و سوم، راست زد وسط هدف و حرف دلش را زد مثلا نگفت دمت گرم سايتت خيلي باحاله ولي نمي دانم چرا رژيم غذايي ات در اين مدت تغيير كرده و براي اضافه وزنت بسيار ناراحت هستم. اگر زياد پول در مي آوري يك كم هم به اينجا كمك كن. مي دانيد وقتي طرفتان رو بازي مي كند اولا شما مي دانيد كه طرفتان چند تا از اصول بازي درست را مي داند و دوما شما هم مي توانيد به همان آساني جوابش را بدهيد و ديگر مجبور نيستيد بعد از چند دقيقه يا چند ساعت مطالعه و مشورت و اين در و آن در زدن، جوابي سياستمدارانه بيابيد. آقا طرف چشم ديدن شما را ندارد خيلي هم حال مي كند كه ندارد دمش هم گرم. تازه از اين مهم تر، جلوي روي خود شما تيكه اش را مي اندازد، آن هم هنرمندانه و با لبخند نه با توپ و تشر و تهديد. بابا عجب دسته گلي بود اين تيكه انداز و ما الان فهميديم ولي آنچه نفهميديم اين است كه آخر برساد كه پولي ندارد كه ما با آن چاق شده باشيم. شايد هم اينجوري مي خواست به ما هويت بدهد و يا احتمالا اين قسمت از تيكه سياستمدارانه انتخاب شده است و براي همين بود كه ما دوباره هاج و واج مانديم و زبانمان بند آمد. اما مي دانيد خنده دار ترين قسمت داستان كجاست، ما چند تا مثلا خبرنگار، همراه، يا هر چي شما اسمش را بگذاريد. در پول قبض موبايل هايمان مانده ايم چه برسد به چاق شدن با پول برساد. |
یادداشت ها (8) - ارسال یادداشت:
چو سوگ پدر شاه نوذر بداشتبه تخت منوچهر بر بار دادبرین برنیامد بسی روزگارز گیتی برآمد به هر جای غوچو او رسمهای پدر درنوشتهمی مردمی نزد او خوار شدکدیور یکایک سپاهی شدندچو از روی کشور برآمد خروشبترسید بیدادگر شهریاربه سگسار مازندران بود سامخداوند کیوان و بهرام و هورنه دشواری از چیز برترمنشهمه با توانایی او یکیستکنون از خداوند خورشید و ماهابر سام یل باد چندان درودمران پهلوان جهاندیده راهمیشه دل و هوشش آباد بادشناسد مگر پهلوان جهانکه تا شاه مژگان به هم برنهادهمیدون مرا پشت گرمی بدوستنگهبان کشور به هنگام شاهکنون پادشاهی پرآشوب گشتاگر برنگیرد وی آن گرز کینچو نامه بر سام نیرم رسیدبه شبگیر هنگام بانگ خروسیکی لشکری راند از گرگسارچو نزدیک ایران رسید آن سپاهپیاده همه پیش سام دلیرز بیدادی نوذر تاجورجهان گشت ویران ز کردار اوی ز کیوان کلاه کیی برفراشتبخواند انجمن را و دینار دادکه بیدادگر شد سر شهریارجهان را کهن شد سر از شاه نوابا موبدان و ردان تیز گشتدلش بردهی گنج و دینار شددلیران سزاوار شاهی شدندجهانی سراسر برآمد به جوشفرستاد کس نزد سام سوارفرستاد نوذر بر او پیامکه هست آفرینندهی پیل و مورنه آسانی از اندک اندر بوشاگر هست بسیار و گر اندکیستثنا بر روان منوچهر شاهکه آید همی ز ابر باران فرودسرافراز گرد پسندیده راروانش ز هر درد آزاد بادسخنها هم از آشکار و نهانز سام نریمان بسی کرد یادکه هم پهلوانست و هم شاه دوستازویست رخشنده فرخ کلاهسخنها از اندازه اندر گذشتازین تخت پردخته ماند زمینیکی باد سرد از جگر برکشیدبرآمد خروشیدن بوق و کوسکه دریای سبز اندرو گشت خوارپذیره شدندش بزرگان به راهبرفتند و گفتند هر گونه دیرکه بر خیره گم کرد راه پدرغنوده شد آن بخت بیدار اوی
1
آشنای عزیز ، یه درخواست دارم ازت. علایم نگارشی خوب چیزیه، ازش استفاده کن. از خوندن متنت چیزی حالیم نشد. یعنی اصلا نخوندم که حالیم بشه.
عارضم كه چه قدر بي چنبه هستيد با اين مثلا سايت در پيت تون
هيچي نگم بهتره
واقعا كه شما هم الكي خوشيد.
اگر هر كسي هر حرفي بزند شما بايد اعتراض كنيد
نكند فقط مي خواهيد از شما تعريف و تشكر كنند
بابا يك كم سر عقل بياييد و دست از اين مسخره بازي ورداريد
حالا مثلا كه چي
چاق شدي تقصير بقيه است
يا مثلا هيچ كس حق ندارد حرف بزند
من شرمنده ام كه شما اين قدر از خود راضي هستي
به من هيچ ربطي ندارد ولي بهتر نيست به جاي اين متنها كمي به فكر جامعه باشيد. شما كه به اصطلاح خبررساني مي كنيد و سايت تحليلي داريد يك تحليل درست و حسابي كرده ايد آخر.
چرا اين همه خود بزرگ بيني ؟
خداوندا پس پرده تماشایی عجب داری
به چشم اهل نابینا هویدایی معما شد
بدینوسیله از همه شما دست اندرکاران این سایت تشکر می کنم و خواستم یاددآوری کنم که دیکته ننوشته غلط ندارد و از اینکه با ذوقی که دارید وقت می گذارید تشکر میکنم.
به جان شما كه نه به جان عزيز خودمان، اين قدر بي جنبه نيستيم كه با هر حرفي ناراحت شويم و بگوييم وا مصيبتا، اينها ما را نمي فهمند و از اين جور حرفها. اما هر كاري كرديم نتوانستيم از تيكه ديشب بگذريم. چون خدا وكيلي خيلي قشنگ بود و البته يك كم با وضع فعلي ما نامربوط. بگذريم ديشب بعد از مدتها هماي سعادت بر شانه مان نشست و به طور كاملا اتفاقي به يكي از سازمان هاي خوب رفتيم.