spacer.png, 0 kB
معرفی سایت

راه در جهان يكي است و آن راه راستي است

سخني به درازناي تاريخ و به استواري قله هاي سر به فلك كشيده و براي بسياري باورناپذير. اما زرتشتيان راستين به اين واژگان اعتقادي راستين دارند و راه را فقط در راستي مي دانند.
برساد تارنمايي است كه با خبررساني و ديگر نوشتارهايش، آرماني جزء پيشرفت جامعه زرتشتي در سر نمي پروراند و با شما عهد مي بندد كه در اين راه تا آنجا كه در توان دارد تنها به واقعيتها اكتفا كند و آن را به گونه اي ديگر نشان ندهد. شما نيز در اين راه ما را ياريگر باشيد.

تارنماي خبري تحليلي برساد


آمار بازدیدکنندگان:
spacer.png, 0 kB
پدرعروس: من كه دعوت نبودم چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 20
ضعیفعالی 
نویسنده بي سر و زبون   
۱۵ فروردين ۱۳۸۷
 يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود، در زمانهاي خيلي دور، نزديك شهر نور، خاني بود، پر طمطراق و با ابهت، مردم دوست و دست و دلباز، خان قصه ما مثل همه آدمهاي روي اين كره زمين كه به يك چيز خاصي علاقه دارند عاشق عروسي و جشن بود، آن هم عروسي كه درشهر خودش برگزار مي شد و او هم به عنوان خان بزرگ در صدر مجلس مي نشست، پس هميشه پاي ثابت عروسي هاي شهر بود.

از قضا اين حاكم گرانسنگ خودش هم دختري داشت و از سر حادثه پسر حاكم شهر نور كه كمي از شهر حاكم ما بزرگتر بود به خواستگاري دخترش آمد، خوشبختانه يا بدبختانه خواستگار، پسر خوبي بود و كاملا براي خانواده داماد مناسب بود كه هيچ ارزش آنها را نيز بالا مي برد، همه هم با اين وصلت موافق بودند، اما خان ما از يك طرف موافق بود، چون همه چيز را به سود دخترش مي ديد از يك لحاظ هم فكر صندلي اش در صدر مجلس عروسي بود، خلاصه هر چه قدر فكر كرد، نتوانست راهي بينديشد و او نيز با اين وصلت موافقت كرد، قرار مدار عروسي گذاشته شد و همه چيز آماده مراسم بود، كارتها چاپ شد و فرستاده شد، خان نيز خود را آماده مي كرد كه در روز عروسي دخترش صدر مجلس را با پدر دامادش تقسيم كند، اما نشان دهد كه او همه كاره است، در همين افكار بود كه دو روز مانده به عروسي دخترش، كارت عروسي در يكي از شهرهاي اطراف به دستش رسيد، شهري كه خان قصه ما در آنجا خيلي ارج و قرب داشت و همين دعوت ناگهاني او را بين دو راهي قرار داد كه به كجا برود،‌ در عروسي دخترش باشد و صدر مجلس را تقسيم كند يا به عروسي دختر ديگري برود اما در صدر مجلس تنها بنشيند، خلاصه هر چه قدر كلنجار رفت نتوانست صدر مجلس را تقسيم كند و با اين بهانه كه من عروسي دخترم دعوت نيستم به عروسي ديگر رفت.
یادداشت

به نظر من شما خيلي خوب طنز مي نويسيد آقاي بي سر و زبون و اميدوارم كه موفق باشيد

ارسال کننده سيما, در تاریخ 15 فروردين 1387 ساعت 14:33

جناب بي سر و زبون با وجود آنكه سر و زبوني نداري ولي حرفهايي را كه ما هيچ جا نمي توانيم بخوانيم را خوب مي نويسي.
موفق باشي

ارسال کننده شهرام, در تاریخ 15 فروردين 1387 ساعت 14:43

من برادر بی سر و زبون هستم و اینجا من اعلام می نمایم که برادرم این طنز ها را از من کش می رود اگر می خواهید با من قرار داد ببندید من را باخبر نمایید.
ممنون
ارادتمند شما با سر و زبون

ارسال کننده با سر و زبون, در تاریخ 15 فروردين 1387 ساعت 15:14

به پا هندونه ها نيفته...............

ارسال کننده مه گل, در تاریخ 15 فروردين 1387 ساعت 19:39

واقا نوشته هايت مسخره است / اينا چيه به اسم طنز به خورد مردم مي دهي/ هرچند سايتت خواننده ندارد

ارسال کننده man, در تاریخ 16 فروردين 1387 ساعت 15:52

من هم با نظر آقا یا خانم man موافقم

ارسال کننده مهربان, در تاریخ 17 فروردين 1387 ساعت 12:48

اتفاقا به نظر من آقا يا خانم man نظرشان كاملا اشتباه است هم در مورد نوشته هاي اين سايت و هم در مورد بازديدكنندگان و اينها مي خواهند با اين صحبتهايشان شما را نااميد كنند.
موفق باشيد

ارسال کننده اشكان, در تاریخ 17 فروردين 1387 ساعت 13:21

خيلي خوب بود
به حرف اقا يا خانم من توجه نكنيد
NO PAIN NO GAIN
موفق باشيد

ارسال کننده فريدون, در تاریخ 13 خرداد 1387 ساعت 13:13

 1 
صفحه 1 از 1 ( 8 یادداشت )

ارسال یادداشت: پدرعروس: من كه دعوت ...

یادداشت خود را در زیر بنویسید:

(اجباری)

(اختیاری)

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

(اختیاری)




spacer.png, 0 kB
spacer.png, 0 kB
Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License -- Developed By Mambolearn.com